تیم حریف با وجود گلی که خورده بود اما خب به لطف داور گل سالم مردود اعلام شد و دست به یک حمله عجیب و غریب زد و در نهایت با یک خطا که اصلا خطا نبود توانست روی دروازه ما توپی ارسال شود تازه اونم با فشار و هل دادن و یقه کشی و اینا تونستن مدافعان ما رو پایین بکشن و در عین حیرت یه قیچی برگردون زیبا دیدیم و گل رو متاسفانه خوردیم. همه بچه ها تیم در شوک از این گل زیبا بودند البته معتقد بودند بازی حریف ناجوانمردانه و کثیف بوده، چرا که در طول بازی حتی قبل از اینکه بخوان گل رو بزنند هی داور حملات ما رو آفساید اعلام می کرد یا مثلا الکی به بچه های ما کارت نشون می داد و با تکل های خشن شون ساق بچه های مارو کبود کرده بودند. حتی بعضی بازیکنا معنقد بودند آنها داور رو نیز خریده بودند. بعد از اینکه بچه ها در یک شوک فرو رفته بودند هم قسم شدند که بتوانند یک گل بزنند.
با وجود سختی های بی شمار توانستند با یک اوت دستی و هزار زور و این حرفها یه پنالتی بگیرند که تازه اونم با کارشکنی داور همراه بود داور دیگه مجبور بود پنالتی رو بگیره خیلی واضح بود . بالاخره پنالتی گل شد.
بازی یک بر یک مساویه. بچه ها می دونند این بازی تساوی نخواهد داشت. و غمناک تر از اون اینه که اونها حتی می دونند توی این بازی شکست می خورند یکی از بچه ها می گفت اونها الکی کشیدند عقب کار همیشه شونه که بعد از فشار یه قدم میآن عقب اما دو قدم میرن جلو.
نکته مهم اینه که بچه ها به خود باوری رسیدند که بازی با این حریف کار مسخره ای است. یعنی هنر بچه ها این بود که مثه سکو نشینها ننشستند روی سکو چون حریف چقره!! اونها به بازی اومدند وتونستند عده زیادی از بچه محل ها رو، دور خودشون جمع کنند. یه سری بچه هایی هم بودند که فکر می کردند حریفشون حریف سالم و جوانمردیه، در واقع هنر بچه ها توی این بازی این بود که به بچه مثبت های تیم ثابت کردند این حریف داور رو می خره این حریف اصول و قواعد حالیش نیست و...
هر شکستی شکست نیست این دفعه بچه ها می دونند می بازند اما تجاربی که کسب کردند غیر قابل انکاره. بچه ها باید یادشون باشه یه مربی یی باید داشته باشن که سالهای سال بالاسرشون باشه و آروم آروم فوتبال مدرن رو یاد بگیرن.
( من برای اونا چنین مربی رو در نظر دارم: گستاخ نباشه ،آروم باشه، نترس باشه، درایت اش زیاد باشه و یقیین به پیروزی داشته باشه)