تبليغاتX
ghajarboys

ghajarboys

وقتی استاد سرکلاس گفت در خاورمیانه بیشترین خصوصی سازی آموزش عالی در ایران صورت می گیره ناخودآگاه خنده ام گرفت.

اوایل انقلاب شعار آموزش عمومی بهداشت عمومی و نظایر این هارو سرمی دادیم .منظورمون از خصوصی سازی استقلال بخشیدن به تک تک افراد جامعه بود درحالیکه به دام شخصی سازی افتادیم. افراد ذینع در قدرت برخی مدارس و مراکز آموزشی و بهداشتی را به نام خودشون مصادره کردندو مدرسه ای که قبل از انقلاب حق گرفتن پول از دانش آموزان رو نداشت امروز نزدیک ۴ میلیون تومان از هر دانش آموز برای تحصیل پول می گیره جالب تر اینکه در راستای همان شعار آموزش عمومی ۸۲ درصددانشجویان ما برای تحصیل خود پول پرداخت می کنند.  یعنی عملا مفهومی به نام Public edjucation وجود نداره و کلمه publicکه به معنای عامه است بیشتر چیزی شبیه جک میشه. اونوقت خودمون رو گول میزنیم که تمام این ها در راستای خصوصی سازی شکل میگیره. اهمیت موضوع جایی هست که واژه public برای یک حکومت مسئولیت آور است. زمانی که ما میگیم public edjucation یا public healthy یعنی حکومت در قبال مسئله آموزشی و بهداشتی مردم مسئولیت داره. حالا خودتون قضاوت کنید که درامر آموزشی و بهداشتی کشور ایران کجای این ماجرا قرار داره. شاید جالب باشه بدونید که درکشوری مثل انگلیس اگر پلیس بچه ای رو مثلا 16 ساله در ساعتی که طبیعتا باید مدرسه باشه در خیابون ، فروشگاه و... ببینه ، اون رو با خودش می بره و پدر بچه رو جریمه می کنه .دوباره این وضعیت رو با وضعیت ایران مقایسه کنید.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  چهارشنبه سی ام بهمن 1387ساعت 16:9  توسط مجتبی امین محمد  | 

به مناسبت ولنتاین فضای وبلاگ رو کمی لطافت بخشیدیم و از مجموعه اشعارکتاب کبریت خیس ، اثر عباس صفاری شعری رو  انتخاب کردیم.امیدوارم خوشتون بیاد

پاروهایش مقوایی

وبادبان هایش هرچه کاغذی تر      بهتر

دیگر کسی نمانده که دیدارش را بادبان برکشد

تو هم که معلوم نیست دراین وانفسا

کدام گوری رفته ای

ونقش دستت را      مانند ماه گرفتگی

برشانه آفتاب سوخته اش

جاگذاشته ای.

دلهایتان که هرگز یکی نشد

قرار بودعقلتان را یکی کنید

و برای دولت هجرو روزگاروصال

با واژه های مد روز ترکیبات جدیدی بسازید

که پاسخ دهد آسان

به سینه ریز و عطر کارتیه ی تو

دلش را که جرئت نداشت ببازد

حالا پاک    خودش را باخته است

باید ببینی اش

شبیه ریشوی ژنده پوشی شده است

در جزایر کارتون ها

با دستی سایبان چشم

زیر تکدرخت جزیره،

توهم دست کمی از او

نباید داشته باشی

یه دنده ولجباز

مثل بطری نامه بر دریا

تا سرت به سنگ نخورد

نم پس نمی دهی

                                            


+ نوشته شده در  شنبه بیست و ششم بهمن 1387ساعت 22:22  توسط مجتبی امین محمد  | 

امروز اتفاق عجیب و تأسف باری افتاد البته این نمونه کوچیکی از تمام بی قانونی هایی است که هرروز در ایران اسلامی صورت می گیره.

امروز مجتبی با من تماس گرفت و منو درجریان خبر تلخی قرار داد مجتبی گفت که من یکسری عکس از مراسم شام غریبان سال گذشته انداخته بودم و درفتوبلاگم گذاشتم و حتی رادیو زمانه با اجازه این عکسا رو کار کرد و امروز با کمال تعجب و تأسف دیدم که این عکسا و همچنین تصاویر و عکس های دیگر  به صورت سی دی فیلم درآمده و با عنوان پشت پرده عزاداری در سایتی به فروش گذاشته شده است.

جالبی ماجرا اینجاست که سازنده فیلم این کار رو به انگیزه تقبیح بدحجابی و پوشش های غیراسلامی در مراسم های عزاداری انجام داده و خواسته بگه که مثلا این خانم ها وآقایانی که با این سروشکل در این مراسم شرکت می کنند ظاهرا بویی از دین و معنویت نبرده اند. باید گفت که امثال این افراد که چنین برنامه ای رو ساختن بی شک گمان می کنند که به جای خداوند باریتعالی قرار گرفتن و میتونن قضاوت وحکم کنن که افراد چه جوری و درچه ظاهری باید درمراسم ها شرکت کنند و فکر میکنن که کارشون خیلی شرعی و درجهت پیشرفت دین اسلام و احیانا هدایت جووناست .

احتمالا سازنده این فیلم از چیزی به عنوان قانون کپی رایت خبر داره و احتمالا میدونه  کاری که کرده نوعی سرقت بحساب میاد و بی اخلاقیه و قطعا چنین آدمی که داعیه دار اسلام و مسلمینه  میدونه که بی اخلاقی و کاری که به دیگری آسیب برسونه علاوه بر غیرقانونی بودن، غیراخلاقی و غیرشرعیه.

پس بهتره پیش خودش فکر کنه که واقعا کدوم کار بدتره  اینکه مثلا با پوشش بد در مراسم شام غریبان شرکت کنی یا اینکه دسترنج یکی دیگه رو بدون اجازه تبدیل به سی دی فیلم کنی و از این راه کسب درآمد کنی؟

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و چهارم بهمن 1387ساعت 21:22  توسط مجتبی امین محمد  | 

بعد از اینکه آقای خاتمی رسما اعلام کرد که بالاخره وارد کارزار انتخاباتی میشه سوالاتی در ذهنم مطرح شد که گفتم خوبه اینجاهم بگم .

خاتمی به چه پشتوانه ای داره وارد این کارزار انتخاباتی میشه ؟ تنها به پشتوانه 21 میلیون رأیی که درکارنامه خود داشته؟ یا به پشتوانه روشنفکران و دانشجویانی که مدتی  بعد از او شعار عبور از خاتمی را سر دادند؟ آیا خاتمی و طرفدارانش به این موضوع فکر کردند که رویارویی با احمدی نژاد حتی اگر عجیب باشه ولی دارای ریسک زیادیه.؟ آیا هنوز خاتمی و طرفدارانش به آرای خاموش می اندیشند؟خاتمی و طرفدارانش درواقع چقدر ریسک کردن که وارد این کارزار شدن؟ چقدر به این موضوع فکر کردن که اگر در انتخابات شکست بخورن ، شکستی بدتر و عظیم تر از ناکامی های قبلی خود را در پرونده شان ثبت می کنن؟

و بازهم بدتر کارکرد رسانه هایی مثل صداوسیماست که بارها دیده ایم در این زمان ها شمشیر را از رو می بندند و عطای بی طرفی را به لقایش می بخشند وهرآنچه را که میخواهند برای تخریب مخالفان می گویند که در صداوسیما به حق اخبار ۲۰:۳۰ جلودار این ماجراست سوال اینجاست که تریبون های ناچیز اپوزیسیون و اصلاح طلبان می خواهند چه سیاستی برای این ماجرا پی بگیرند؟

 و در آخر تکلیف ماهایی که از هردو طرف امید دارن به پای صندوق های رای بریم چیه؟واقعا دیگه سخته که بگی که بین بد و بدتر باید بد رو انتخاب کرد چون ما چوب  این شعا ر رو هم زیاد خوردیم ، پس با چه پیش فرضی باید در انتخابات شرکت کرد؟ آیا هنوز باید با همون انتخاب بد از بدتر وارد شد یا باید به انتخاباتی که هرچند ناسالم باشه به چشم دیگه ای نگاه کرد؟ مثلا به چشم یه روزنه دموکراتیک هرچند کوچک نگاه کرد و شرکت خودمون رو در اون به عنوان تلاشی برای دموکراسی برشمرد؟

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و سوم بهمن 1387ساعت 15:55  توسط مجتبی امین محمد  | 

یک ایمیل دریافت کردم که البته خواستار منتشر شدن این ایمل بودند و منم اینو از یک دوست گرفتم و گفتم بد نیست شماها هم این ایمیل رو ببینید

طی چند روز گذشته چند تن از دوستانمان نامه ای را خطاب به اقای اوباما تنظیم نموده بودند(اقایان عطری ،صحتی ،باطبی ،سنجری ،محمدی،حمیدی و علیزاده)بر خود لازم دیدم به عنوان یک دانشجوی ایرانی

درقالب نامه ای نکاتی را به دوستان متذکر گردم که ان را برای قضاوت عمومی به عرصه نظر میگزارم.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  یکشنبه بیستم بهمن 1387ساعت 15:41  توسط مجتبی امین محمد  | 

+ نوشته شده در  چهارشنبه شانزدهم بهمن 1387ساعت 22:45  توسط مجتبی امین محمد  | 

نگاه میشل فوکو به انقلاب ایران

سلام دوستان ، دوباره برگشتیم با این تفاوت که دو نفر از دوستان که بیشتر در این وبلاگ فعال بودند تا اطلاع ثانویه نمی توانند وبلاگ را به طور تقریبا مرتب آپ کنند به جای این دوستان  ،من مسئولیت آپ کردن گاه به گاهی این وبلاگ را پذیرفتم . اولین فعالیتم را هم بیشتر بخاطر مقارن بودن این روزها با تحولات سال 57 ایران با بررسی کتاب ایرانی ها چه رؤیایی در سر دارند نوشته میشل فوکو شروع میکنم امیدوارم که خوشتان بیاید

----------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------

کتاب ایرانی ها چه رؤیایی در سر دارند نوشته میشل فوکو، کتاب تقریبا معروفی است که فوکو پس از سفرش به ایران در 16تا 24 سپتامبر ( 25 شهریور تا 2 مهر 1357) و 9 تا 15 نوامبر 1987( 18تا 24 آبان 1357) یعنی دقیقا در هیاهوی روزهای انقلابی و پر آشوب نگاشته است.

من ابتدا با این رویکرد به خواندن این کتاب پرداختم که شنیده بودم فوکو در این کتاب نگاهی جانبدارانه از نوع مثبت به انقلاب ایران دارد ولی بعد از مطالعه به نظرم آمد که اینطور نیست بلکه فوکو بیشتر به توصیف این انقلاب پرداخته و کمتر رویکردی جانبدارانه دارد. اما حقیقت آن است که برای فوکو بعد معنوی انقلاب و خواستار بودن حکومت اسلامی و این همه تلاش و مجاهدت برای رسیدن به این آرمان بسیار شگفت انگیز و یا حتی قابل تمجید است.

اگرچه این کتاب بیشتر توصیفی روزنامه نگارانه ازوقایع ایران باشد و از لحاظ رویکرد علمی و تحلیلی نسبت به انقلاب  چندان قوی به نظر نیاید.

من در اینجا بیشتر به قسمت هایی می پردازم که نظر فوکو نسبت به انقلاب ایران را برجسته می کند.


 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  سه شنبه پانزدهم بهمن 1387ساعت 22:51  توسط مجتبی امین محمد  | 

در میخانه ببستند خدایا مپسند      

که درخانه تزویر و ریا بگشایند

حافظ این خرقه که داری تو ببینی فردا 

که چه زنار ز زیرش بدعا بگشایند

سال ها دفتر ما درگرو صهبا بود

رونق میکده از درس و دعای ما بود

...

...

...

دفتر دانش ما جمله بشویید به می

که فلک دیدم و درقصد دل دانا بود

این شعر اصلا به معنای خداحافظی برای همیشه نیست بلکه همینجوری گفتیم ما که می خوایم به دلیل پاره ای از مشکلات یه مدتی که دقیقانمیدونم چه مدتی این وبلاگ رو آپ نکنیم یه شعری هم خونده باشیم که بالاخره همینجوری خشک وخالی نرفته باشیم البته جای نگرانی نیست دوباره برمی گردیم بهتر وقوی تر!

یوسف گمگشته باز آید به کنعان غم مخور

کلبه احزان شود روزی گلستان غم مخور


تا بعد ...

+ نوشته شده در  یکشنبه ششم بهمن 1387ساعت 18:8  توسط مجتبی امین محمد  | 

Share/Save/Bookmark Subscribe