تبليغاتX
ghajarboys

ghajarboys

 

اگر کارگردانی و افتاده ای به کمبود تخیل، سوژه ای برگیری و نقش یکی از همان شخصیتهای کانون خورشید را بدهی به یکی از آنجلینا جولی های وطنی تا لازم نباشد بنشینیم و بر سرگذشت خانم کالینز در فیلم بچه عوضی در دهه بیست میلادی گریه کنیم. تا اگر خبرنگاری و از اخباری که بر تارک روزنامه ها می نشانی و خود به تنهایی می شوی خالق ِ خبر و مشعوف می شوی از این مخلوقی که تو را نیز بر صدر نشانده بفهمی که خبر اینجاست و تو اینجا نیستی. تا اگر از آنهائی هستی که از ترس متهم شدن به پوپولیسم و یا خسته از خلق گرایی پیشین، مدتهاست پا از کمر-کش شهر پایین تر نگذاشته ای و نام این تغییر را گذاشته ای جانشینی جامعه مدنی به جای توده گرایی سابق، بفهمی تا کجا از قافله مدنیت پرتی و خبر نداری. مقصود اینکه اهل هر طیف و طایفه ای که باشی و دوستدار زندگی و خواهان تماشای عکسهایی درباره آن، حجت سپهوند مجبورت می کند با سرزدن به خانه خورشید واقع در دروازه غار، به خودت سربزنی : یا برای اینکه از همین خودت خجالت بکشی، یا اینکه خودت را به یاد آوری، یا اینکه خودت را با همه دغدغه های حقیرت فراموش کنی. عکسهایی در باره زندگی در جایی که زندگی در آن به بایان رسیده هم کاری است. همین دیالکتیک مرگ و زندگی شاید مخاطب را به واکنش وادارد

+ نوشته شده در  سه شنبه پنجم آبان 1388ساعت 22:40  توسط مجتبی امین محمد  | 

دیدار سوپراستار سینما با احمدی نژاد

خبر بالا اگر واقعیت داشته باشد باید گفت که آقای گلزار اگر فکر کرده اید با این اقدام رفع تعلیق خواهید شد درست فکر کردید اگر فکر کردید تهیه کننده ها باز سراغ شما می آیند و باز به سینما بر می گردید درست فکر کردید اما آقای گلزار اگر تا دیروز مردم عاشق چشم و ابرو و نحوه بازی کردنتان بودند امروز مردم به دلها نگاه می کنند به اراده ها به شجاعت ها. امروز مردم سوپر استارشان باید شجاعت داشته باشد باید تن به هر ذلتی ندهد. آقای گلزار بایست سوپر استار دلها شد.

مطمئن باشید در آینده مردم سراغی از بزدلها و ترسو ها نمی گیرند

+ نوشته شده در  یکشنبه دوازدهم مهر 1388ساعت 21:18  توسط مجتبی امین محمد  | 

چند هفته پیش بود وقتی داشتم غوره پاک می کردم کمرم کمی درد گرفته بود  چند روز بعدش  در تماس با دوستم ازش پرسیدم شماها غوره / لوبیا سبز/نخود سبز/ باقالی و غیره و ذالک پاک می کنید یا که نه از بیرون آماده می خرید؟ و دوستم هم در پاسخ گفت نه ما وقت نداریم و از بیرون آماده می خریم

بعد از اینکه تماسم تموم شد به این فکر کردم که یعنی اونایی که وقتشون رو برای شستن ظرف و پاک کردن  و سر و سامون دادن به مواد غذایی که می خرند و خلاصه کارهای خانه تلف نمی کنند خیلی از زندگی جلو ترند؟ یعنی آنهایی که ماشین ظرفشویی ماکرویو و کلی تجهیزات مدرن و پیشرفته در خانه و آشپزخانه دارند و کمک کارشان هست یا که با وجود توانایی جسمی خدمتکار هفته ای یکبار برایشان می آید یا که همه چیز را آماده می خرند حتی غذای روزانه شان را در زندگی خیلی جلو هستند؟

سوال دیگری  در ذهنم پر رنگ شد  و آن این بود که دنیای مدرن ما با این تجهیزات و امکانات رفاهی که می خواهد زمان را برای ما نگه دارد و از تلف شدنش جلوگیری کند چه چیز به ما داده که دنیای سنتی نداده؟ این  پیشرفت فقط به واسطه گذر زمان است یا که نه واقعا پیشرفتی کیفی است که کمک می کند آدم زندگی بهتر صلح آمیز تر عاقلانه تر انجام دهد؟  به این می اندیشم  و معتقدم که دنیای مدرن با تمام کمک هایش تفاوت فاحشی با دنیای سنتی به لحاظ رشد و توسعه انسانیت ندارد. 

جنگ ها هنوز هستند دیوانه ها هنوز حضور دارند بیماری های لا علاج هنوز وجود دارند دنیا فرقی نکرده مثل یک دایره به خود می پیچیم فقط فکر می کنیم در حال پیشرفت هستیم فقط فکر می کنیم

---- قصدم از مثال های بالا تخریب و مسخره کردن اعمال و فعل های مدرنیته که ممکن است همه ما انجام بدهیم نبود اینها فقط مثالهایی برای افکارم بود. 

+ نوشته شده در  یکشنبه پانزدهم شهریور 1388ساعت 2:3  توسط مجتبی امین محمد  | 

امامزاده زید تهران نه از آن جهت که روزهای سه شنبه همیشه میزبان رحیم مشایی  است و نه از آن جهت که در قلب بازار تهران است و نه از آن جهت که متهمانی اعتراف کرده اند که قصد بمب گذاری در امامزاده زید تهران را داشته اند مشهور است امامزاده زید تهران با بنای قدیمی اش و با آیینه کاری و کاشی کاری منحصر به فردش که متعلق به زمان ناصر الدین شاه قاجار است و همیشه چشم توریست ها و جهانگردان را به خود حیرت زده می کند نه تنها مکانی مذهبی بلکه مکانی تاریخی است در کنار امامزاده زید تهران هم مقبره یک شازده به نام لطفعلی خان زند هم وجود دارد و البته من متعجبم که ناصر الدین شاه  قاجار چطور با توجه به اینکه مرمت این امامزاده را به عهده گرفته و کاشی کاران زبردستی را استخدام کرده بود برای این کار . و به اصطلاح کلی زحمت کشیده بود برای مرمت این بنای تاریخی چطور  قبر دشمن خونین جدش لطفعلی خان زند را نابود نکرده؟ مگر این شاهان قاجار  که در کتاب های درسی توی کلمه مان کردند که چیز بودند چطور آن موقع قبر ایشان را نابود نکردند؟ نبش قبر نکردند؟

از اینها که بگذریم سخن من جای دیگری بود که به این جا کشید. کنار امامزاده نشسته بودم و با دوستی که بیش از نیم قرن از سنش می گذرد و از جوانی اینجا می آمده صحبت می کردیم می گفتم چرا دور مقبره فرش پهن نمی کنند؟ فقط سنگ است؟ خب طبیعتا برای مردم سخته که روی سنگ کنار مقبره نماز بخوانند با خنده جوابم را داد : که یکدفعه با  اینها ( کسانی که عهده دار مسئولیت امامزاده هستند) سر این قضیه بحثم شد و گفتند چون نماز فردی چی چی نیست باید نماز جماعت خواند و ... این دوست ما خندید و گفت اینها فکر می کنند با زور می شود مردم را به نماز جماعت فراخواند. مورد دیگر هم این است که چهار فرش وقف این چهارگوشه دور مقبره است که می بینی اینجا نیست. پرسیدم مگر وقف نیست وقتی کسی وقف این محیط کرده باید اجرا شود گفت ای بابا اینا چه می دونن وقف یعنی چی.

سرتان را با این خاطرات مذهبی و شاید به درد نخور درد نمی آورم که حتما دارید میگید ای بابا کارمون از نماز فردی و واجب و اینها گذشته بحث بحث دیگری است امروز. آره حق باشماست بحث بحث دیگری است سخن من هم از ذکر این دو مورد جالب این بود که عهده داران مسئولیت امامزاده که طبعا دیندار هستند به اصول دینداری مثل لا اکراه فی الدین و به اصل مبرهنی چون وقف که آیت الله خمینی هم اشارات مستقیمی به آن داشتند هم نمی کنند چه رسد به ...

قبلا فکر می کردم ما فقط نفت داریم کمی بعد فکر کردم ما اس ام اس و تلفن و اینها را داریم کمی گذشت و مشخص شد چیزی به نام صدقه داریم و حالا وقتی هر روز می بینم چه پولی سرازیر مقبره های امامزاده ها می شود (که از بد حادثه خرج مرمت و بازسازی این مکان های مذهبی و تاریخی و اطعام به مردم هم  نمی شود ) بلکه اداره اوقاف هپولی می کند فهمیدم ما فقط نفت نداریم چیزهای دیگری هم داریم

راستی هپولی رو همینجوری می نویسن؟ نکته دوم اینکه من متعجب می شوم که چقدر توریست و جهانگرد میان همین امامزاده و از دیدن آیینه کاریش کف بر می شوند و هی عکس می گیرن و متعجب به بالا نگاه می کنند جالبیش اینه که ما از بس این آیینه کاری و کاشی کاری رو دیدیم برامون معمولی شده اما برای اونا...

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و هشتم مرداد 1388ساعت 0:33  توسط مجتبی امین محمد  | 

زن با آرایشی ملایم و رفتاری سنگین روی سکو ایستاده بود پسر جوان در میان زنان روی سکو در انتظار قطار مترو ایستاده بود . من از عقب تکیه داده به دیوار حرکات ژسر رو نگاه می کردم برام جالب بود با عین به اینکه می دانست آنجا واگن مربوط به زنان است باز آنجا ایستاده بود. قطار وارد ایستگاه شد من رفتم جلو پسر جوان آمد جای من نزدیک دیوار ایستاد. آخرین قسمت واگن نزدیکترین قسمت به واگن زنان وارد قطار شدم . حالا نکته جالب توجه این بود که زن با سرعتی مثال زدنی به حالتی مثل دویدن داخل واگن مردان شد  و گوشه  ای ایستاد در آخرین ثانیه ها که در قطار باز بود پسر جوان هم با سرعت وارد قطار شد با همراهش مشغول صحبت کردن بود و وقتی درست روبروی زن به فاصله نیم متری اش ایستاد کمی تعجب کردم زیراکه به غیر از من سه الی چهار نفر دیگر ایستاده بودند با یان حال پسر جوان می توانست مکانی دیگر برای ایستادن اختیار کند. مطمئن شدم که رابطه ای باید بین زن و پسر جوان باشد. تفاوت سنی زن با پسر جوان مثل یک مادری که ۱۸ سالگی ازدواج کرده و در همان سال بچه دار شده و حالا بچه اش در ۲۰ و پنج و اینا جلویش ایستاده. تعجب و حیرت با لبی خندان از من سرازیر بود هرچند نتیجه رو ندیده بودم اما حس می کردم اینا رابطه دارند با هم. زن با قدی به مراتب کوتاه تر سنش حول و حوش ۳۰ و پنج یا بالاتر می زد. چند ایستگاه گذشت واگن شلوغ شد و حالا وقتش بود که آنها گفتگو رو شروع کنند. پسرک با نگاه و بعد از آن با چند کلمه مکالمه رو شروع کرد مشخص بود که با برنامه ریزی با هم قرار گذاشته و صحبت می کردند. دیگر در لفافه نبود و باهم صحبت می کردند نکته عجیب متانت زن بود شاید از اینکه عده ای هنوز مانده بودند و می دیدند که پسر جوان داره باهاش صحبت می کنه شاید بخاطر اینکه آشنایی های یکی دو ماهه بوده و خجالت می کشیده شاید بخاطر .. نمی دونم اما این یکی برای من فضول واقعا عجیب بود. البته ناگفته نماند که من از فضولی داشتم می مردم تا بدونم متن گفتگوهاشون بیشتر چیست؟ اصولا وقتی بالاشهری های تهران از ایستگاه های بالایی آنهم صبح می زنند بیرون بعد از ایستگاه پانزده خرداد( بازار) وقتی برای خرید پیاده نشوند اگر جوان باشند ایستگاه شهرری برای دانشگاه پیاده می شوند و غیر از این قبرستان ممکن است محلی برای خلوت باشد. چون معمولا جوانمرد قصاب  و خزانه و اینها مکانی جالب برای آنها نیست.

.... نمیگم حتما اما خب ممکنه. از چهره ها هم نمی شود فهمید ولی کلا کیس جالبی بودند دو نفرشون. خیلی دوست داشتم بدونم چجوری آشنا شدن چجوری با هم صحبت می کنند و چجوری ادامه می دهند؟ آیا زنه خیانت کرده بود یا هنوز دختر مانده بود؟( نه بعیده چون بهش نمی اومد که باکره باشه) یا شایدم بیوه بود؟ البته دلیل اینکه پسر جوان با این زن رابطه دوستانه داره کاملا مشخصه: در روانشناسی ها علت این کار رو پسرانی با خصوصیات شخصی یی بیان می کنند که دوست ندارند همراهشون یه دختر لوس و ننر و به اصطلاح همسنشون که تشخیصش پایین است( البته همه دخترا اینجوری نیستن از شانس بد این جور پسرا دخترایی که دیده اند تا حالا اونجوری بودند) رو برای خودشون انتخاب کنند. این جور پسرها علاقه دارند با کسی باشند که ازشون چیزی رو یاد بگیرند فهمشون قد خودشون بالا باشه البته این وسط تمایل جنسی نقشش هم می تواند کمرنگ هم پررنگ باشد.

امروز ازدواج های نسل ما با دختران از خود بزرگتر چند ماه بزرگتر چند سال بزرگتر  است و ترجیحش می دهیم به اختلاف چند ساله و بزرگ تری سنمان به دختران چرا؟ کاش جامعه شناس بودم و بررسی می کردم و می فهمیدم. این نکته جالبیه که پسرانی که با دختران یا حتی بیوه های ۳ الی ۷ سال بزرگتر از خود ازدواج می کنند دیوانه نیستند از روی هوی و هوس نیست و از کله شقی خودش و حیله و مکر زن نیست. فقط اینها نیست. 

چند روز پیش میزبان چند خانواده در بهشت زهرا بودیم آخرین باری که زن و شوهره رو دیده بودم بر می گشت به بچگیم. وقتی زن و شوهره رو دیدم زنه مثل پیرزنا شده بود و مرد با اینکه ریش داشت و ریشش هم مشکی و گاها سفید هم توش داشت با این حال زن و شوهر مثل خواهر و برادری با اختلاف سنی زیاد بودند. بعدا متوجه شدم زنه چند سال بزرگتر از شوهره بوده. اما بشدت تکیده شده بود.

قصه پیغمبر و حضرت خدیجه  برای نسل هایی است که این ازدواج ها را تابو نمی کنند. اصولا در این دنیا تابویی که از دل سنت بیاید شایسته نیست. اما قدیم این ازدواج ها تک و توک بود دلیل شایع بودن این نوع دوستی و ازدواج ها چیست؟

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و پنجم مرداد 1388ساعت 23:29  توسط مجتبی امین محمد  | 

قطع کردن و نابود کردن درختان و ویلا سازی بجای آن تنها تجاوز به طبیعت نیست که اینچنین عملی تجاوز به حریم خدا نیز هست.

تخریب محیط زیست ربطی به سرمایه داری و کارگری ندارد سرمایه دار می گوید قطع کن ویلا بساز کارگر اجرا می کند و دردلش می گوید خوش به حال آنها که در چنین ویلاهایی هستند.  تخریب محیط زیست و تجاوز به طبیعت  تنها مربوط به ایران نیست امریکای لیبرال  هم در گازهای گلخانه ای دنیا بخوبی سهیم هست و حتی از امضا کردن پیمان زیست محیطی هم امتناع می کند. امروز فقط فکر می کنیم انرژی هسته ای صلح آمیز و در جهت منافع طبیعت است دیر زمانی فرا می رسد که زباله های اتمی و آب های آلوده ی اکتیوی گریبان ما را می گیرد و حتی فکر کردن پرتاب این زباله به فضا هم کار را درست نمی کند و آینده روزی این انرژی را هم تعطیل می کند.

زندگی مان همین شده به طبیعت رحم نمی کنیم انتظار داریم در اختیار ما باشد و از آن لذت ببریم. کوه دماوند را بخاطر جذب گردشگری هموار می کنیم و جاده می کشیم تالاب های زیادی را تخریب می کنیم و در همین تهران آنقدر برداشت زیر زمینی آب می کنیم که به قول یکی از مهندسان  زمین شناس اصلا به مغزمان خطور نمی کند که با برداشت آب های زیر زمینی روزی این آبها تمام می شود و زمین تهران نشست پیدا می کند. نه این ایران نه فقط دوبی سرمایه دار با ساخت جزیره های مصنوعی و تخریب مرجان های دریایی  و نه فقط امریکا و اروپا همه ی ما در تخریب محیط زیست و طبیعتمان غافلیم غافل از آن روزی که همین طبیعت انتقام از ما می گیرد.  

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  جمعه نهم مرداد 1388ساعت 12:53  توسط مجتبی امین محمد  | 

حدود چند روزه که از سفر به شمال کشور اومدم اما خب به دلیل قطعی تلفن نتونستم مطالبی از این سفر رو بگم

در سفری که به کلاردشت داشتم متوجه شدم که جنگل های اون اطراف به شکل فاجعه باری برای ساخت و ساز تخریب شده و مناظر کوه های اون اطراف رو خیلی زشت کرده بود اصلا کوه ها لخت شده بودند تا منتظر ساخت و ساز ویلا باشن. خیلی ناراحت کننده بود حداقل برا من یکی دیدن اون مناظر بشدت ناراحت کننده بود.

نکته دوم بر عکس نکته اول تعجب آمیز اما دلنشین بود. در واقع وقتی می دیدم که  مردم در جاده چالوس و کلاردشت و .... دست های خود را از اتومبیل بیرون گرفته و به شکل ۷ در آورده و می خندند چهار شاخم در اومده بود که عجب مردم باحالی داریم وقتی می دیدم از بنز تا وانت پیکان بطری نوشابه و دلستر گرفته تا برس مو و شاخه برگ و هرچی که به رنگ سبز بودند را به هم نشان می دادند منظره جالبی رو در جاده های شمالی رقم می زد.

دارم فکر می کنم مردم چه چیز هایی رو فراموش می کنند؟ و چه چیز هایی رو از یاد نمی برند. یه جمله هست که میگه مردم ایران چندان حافظه تاریخی ندارند. جامعه هایی که حافظه تاریخی ندارند معمولا یک خطا را دوبار تکرار می کنند. آیا مردم ایران جامعه ای هستند که حافظه تاریخی ندارند؟ آیا؟

+ نوشته شده در  چهارشنبه هفتم مرداد 1388ساعت 0:33  توسط مجتبی امین محمد  | 

گفتم یه لینکایی از وبلاگ میکروبیولوژیم و فتوبلاگم بذارم تا حالشو ببرید. بهرحال مفته دیگه از اینجا برای تبلیغ اونا هم که شده استفاده می کنیم (:

هموگلوبین که در گلبولهای قرمز وجود دارد و باعث حمل اکسیژن و دی اکسید کربن در خون میشود دارای چهار زیرواحد است، دو زیرواحد آلفا و دو زیر واحد بتا. جهش در زیرواحد بتا باعث میشه اسید آمینه ششم که اسید گلوتامیک است جای خود را به والین بدهد. این تغییر باعث میشه که قابلیت انحلال هموگلوبین فاقد اکسیژن کاهش پیدا کنه و همین کاهش انحلال باعث ایجاد شبکه ای ژلاتینی از پلیمرهای فیبرو میشه که باعث میشه سلولها (گلبولهای قرمز) سفت و بدشکل بشن یعنی داسی شکل بشن. 

 ظاهرا من توی گذاشتم لینکای فتوبلاگم خیلی عقب تشریف دارم. ظاهرا سه ماه از ۲۰۰۸ رو لینکاشو نذاشتم که حالا اینا رو میذارم اینجا. عکسهای ماه های اکتبر  نوامبر و دسامبر. 

عکسهای اکتبر:

  • vineyard تاکستان انگور homless in tehran کارتن خواب    rotten bird پرنده مرده ی خونی     airplane هواپیما   sheep گوسفند   family in turkey خانواده در ترکیه   fall in tehran پاییز در تهران   Baghie Cemetery قبرستان بقیع    PERSIAN GULF خلیج فارس
  • nokia in india نوکیا در هند    autumn پاییز     green سبز   CIGARETTE سیگار   Dar al Fonun مدرسه دارالفنون   villa ویلا         kolakchal mountain کوه کلکچال
  • a red tomb in iran مقببره یک انقلابی در ایران   TEHRAN sun down غروب تهران
  • look at future نگاه به آینده   flower گل    aahar shekarab آهار - شکر آب
  • mart strike in tehran اعتصاب بازار در تهران   Emadeddin Baghi عماد الدین باقی رسما از زندان آزاد...        request for come mohammad khatami درخواست برای آمد...
  • labour children in iran کودکان کار ایرانی    different tree درخت متفاوت
  • MIAD tower برج میلاد افتتاح شد    mollusk اجتماع حلزون ها    chair and autumn صندلی و پاییز پارک چیتگر   iranian girl دختران ایرانی    flower and bee گل ناز و زنبور عسل
  • desert sunset غروب صحرا   macro photo عکاسی ماکرو

     عکسهای نوامبر:

  • fall and human پاییز و انسان   tehran nights in highway شب  های   تهران  discourteous donkey بی ادبی الاغ   incoherence in india تناقض در جامعه طبقاتی   fall leafs برگ های پاییزی   canary قناری   secretary request آگهی درخواست منشی      bud شکوفه   me and sunbeggar women in tehran زن فقیر در تهران
  • mountain autumn in iran پاییز کوهستان در ایران   shoemaker کفاش  mode in iran مانکن ها و مدهای ایرانی در خیابان ولی...   leafs برگ ها  kuhrang کوهرنگ  TEHRAN dawn طلوع آفتاب تهران   ahmadinejad: Iran will cut enemies' hands with zan...  TEHRAN nights شب های تهران    sun خورشید  think فکر  TEHRAN sunset غروب آفتاب  pray in makeh نماز جماعت در مکه  vapor in mountain مه در کوه  bitch in mountain سگ ماده در کوه  turkish baby کوکان ترکیه ای  shah mosque مسجد شاه  blue rose رز آبی  women clothing in iran پوشش زنان در ایران  cat گربه  TEHRAN tower برج تهران  kidney sale فروش کلیه  tehran fall in jamshidieh park پاییز تهران در پارک...  imam reza - امام رضا -ع  tehran city شهر تهران   city  whic satisfaction کدام راضی اند؟
  • عکسهای دسامبر:

  • poor young in iran جوان فقیر به دنبال روزی از زبال...  crow and cloud کلاغ و ابر
  • in thught of future  cat poseبی فرهنگی یک فرهنگ  قالیشویی با اصول مذهبی
  • rancher چوپان و گله گوسفند  write on wall دیوار نوشت تجاوز  sycamore leafs آخرین برگ های درخت چنار ولی عصر  beggar in tehran فقیر در میدان فاطمی تهران  tehran mountain تهران بعد از باران  roof محله اودلاجان تهران  love in park عشق در پارک
  • nurse شیر خوردن بره  misdeed خلاف  desert sundown غروب کویر  sheep head سرگوسفند، کله پاچه  سبزی خرد کنی ثارالله  girl and autumn دختر و پاییز   after snow بعد از برف  tehran snowy night شب برفی تهران  trafic in snowy night ترافیک در شب برفی تهران  children: i want to see world  fall view منظره پاییز  light نور   leafs and colors in autumn برگ ها و رنگ ها در پایی...  kaabe کعبه  maranjab desert کویر مرنجاب
  • wildlifes گنجشک ها  A HISTORY OF GOD کتاب خداشناسی از ابراهیم تا کنو...
  • tehran clouds ابرهای تهران  old banks in tehran بانک های قدیمی در تهران
  • sycamore درخت چنار  indian women زن هندی  kolakchal mountan in autumn کوه کلکچال در پاییز  ayatollah ruhollah khomeini and iran social
  •  

  • + نوشته شده در  پنجشنبه ششم فروردین 1388ساعت 12:46  توسط مجتبی امین محمد  | 

    + نوشته شده در  چهارشنبه شانزدهم بهمن 1387ساعت 22:45  توسط مجتبی امین محمد  | 


    از وقتی که دوربین جدیدمو با قابلیت زوم زیاد خریدم به حقوق در عکسبرداری فکر می کنم به این فکر می کنم که عکسبرداری و عکاسی در جامعه ایران چقدر کج هست و نمی شود از مردم جامعه زنان و حتی کودکان و آسیب های اجتماعی عکاسی کرد. حسن سربخشیان می گفت عکاسی متاسفانه در ایران شده اینکه عکاسان منتظر یک رویداد بحران مشکل جنگ یا هر پدیده غیر عادی باشند و سوژه خود به دیدار آنها بیاد و این اتفاق بدی است. اگر این رخداد اتفاق بیفتد که بشود از هر سوژه ای حتی با فاصله ی کم از مردم و جامعه عکاسی کرد آن وقت عکاسی پیشرفت می کند. به نظرم این ضعف در فرهنگ مردم ما وجود دارد که نمی توانند این مسئله را بپذیرند که حقوق عکاسی بالاتر از حقوق دیده شدن یا نشدن خودشان هست. در تمام کشورهایی که جاذب توریست هستند همانند هند و ترکیه و سایر نقاط جهان حتی در همین عربستان چنین فرهنگی وجود دارد و براحتی می شود از مردم عکاسی کرد اما در ایران نمی شود این کار را کرد. عکاسی فکر می کنم فرانسوی به زاهدان رفته بود و می خواست از نوع جالب پوشش زنان آنجا عکاسی کند که با مشت و لگد مردم روبه رو شد.

    حقوق عکسبرداری در تمام نقاط جهان جا افتاده هست و عکاسان اجازه دارند حتی از شخصی ترین لحظات انسان ها عکسبرداری کنند. عکس معروف پیراهن عوض کردن آنجلینا جولی در ویلای شخصی اش در فرانسه معروف شد و آنها نمی توانند شکایت کنند که این عکاس از این لحظه با دوربینی که زومش بالا بوده از من عکس برداری کرده. عکس بالا هم از جسیکا آلبا هست که عکاس بدون اعتراض جسیکا از میان دو پای او عکسبرداری کرده. هرچند که این عکس کمی سخیف است اما هدفم از گذاشتن این عکی این بود که حقوق عکاسی این چنین است هرچند که ما ایرانی ها از آن خوشمان نمی آید اما برای پذیرا بودن از توریست ها و پیشرفت در عکاسی باید در این امر جهانی شویم

    بعد نوشت-----

    داگلاس هال  و بعضی عکسهای مستندش

    + نوشته شده در  پنجشنبه بیست و هشتم آذر 1387ساعت 23:21  توسط مجتبی امین محمد  | 

    پستی از حاجی کنزینگتون دیدم که توجهم را جلب کرد. قضیه مربوط میشه به اسیدپاشی یه خواستگار به یک دختر که متاسفانه این دختر تمام صورت خودشو در اثر این حادثه از دست داده و فاقد بینایی شده. موردی که اینجا حاجی رو به واکنش پرداخته این بوده که چرا بلاگستان هیچ واکنشی به این حادثه نشون نداده. خب حرف حاجی درسته اما باید گفت که بلاگستان سرگرم اعدام فاطمه بود و در این مورد واکنش نشون داد و شاید اذهان به یان سمت رفته و یاد این واقعه نبوده. خوبه قوه قضاییه و دادگستری کمی هماهنگی کنند و واقعه هایی چون اعدام و حکم های آنچنانی رو تلپ و تلپ کنار هم نذارن تا بلاگستان سردرگم بشه که به کدومش بپردازه.( اینا که مزاح بود)

    ایران امروز از تبعات فرهنگی و خصوصا اقتصادی کم کم داره واکنش نشون میده و در حال پوست انداختن هست. به نوعی میشه گفت دو عامل اقتصادی و فرهنگی که به نظرم عامل اقتصادی امروز مهمتر هست باعث بروز ناهنجاری های رفتاری در انسان ها میشه که این پدیده به شکل افسار گسیخته ای در ایران داره پیش میره.(50 قتل ناموسی طی هفت ماه)به دلیل نادانی و عدم فهم مسولان قضایی به طور مثال دختری 14 ساله که بزهکار بوده به جای اینکه به مراکز تربیتی هدایت شود راهی زندان اوین شده و بعد از مدتی راهی رجایی شهر کرج که محل محکومان به اعدام و حبس های طویل المدت هست می شود. هدیه مویدی دختری است که به اتهام رابطه نامشروع استفاده ار اسکناس مجعول و مشارکت در قتل عمد این چنین محکوم به زندان های بزرگسالان شده.

    مورد دیگری که امروز شایع است آزار نوزادان به دست پدران و مادران است که بیشتر به لحاظ وضع بد اقتصادی و فشار های عصبی و روانی به خصوصا پدر باعث چنین فاجعه ای می شود که مثلا گردن نوزاد را فشار می دهند کتک می زنند و یا کارهای عجیب برای آژار نوزاد انجام می دهند.كودك 22 ماهه به‌دست پدرش شكنجه شده است

    مورد بعدی فاطمه نام دارد که وقتی پی می برد که شوهر صیغه ای اش به دخترش نگاه شیطانی دارد او را می کشد و جسدش را مثله می کند و روز چهارشنبه هم در اوین به اعدام محکوم می شود. که بلاگستان نسبت به این اعدام واکنش نشون داد. (بازهم اعدام های دسته جمعی)

    و مورد آخر همین دختری است که خواستگارش به دلیل اینکه به او جواب مثبت دهد روی صورتش اسید می پاشد( عجب ادله ای!!) تا از ریخت بیفتد و به او جواب مثبت دهد. حال قاضی حکم کوری دو چشم متهم را صادر کرده. که به نظرم چندان عادلانه نیست و عادلانه اش این است که روی صورت متهم هم همان گونه اسید پاشیده شود تا او هم از ریخت بیفتد و صورتش بد شکل شود. آدم وقتی صورت آمنه بهرامی را قبل و بعد از اسید پاشی این متهم نگاه می کند دلش کباب می شود که قربانی چه جهالتی شده. خبر بی بی سی +

    خبر رادیو فردا
    سوال اینجاست شما به دنبال عدالت می روید؟ یا اینکه همچنان باید مخالف قصاص بود؟ ( آرش کمانگیر: چشم در برابر چشم روش آدمیزاد نیست)

    در مورد این پرونده باید گفت قاضی کمی فاقد شعور بود چرا که از دختر در دادگاه پرسید: این پسر اظهار داشته به خاطر این اسید پاشیده تا تو مال او بشوی آیا حاضری با این وضع با او ازدواج کنی؟

    در آخر باید گفت که این نمونه های قتل و انتقام و اعدام و بزهکاری ها در جامعه ما کم نیست (گفته های یک روانشناس راجع به پدیده اسید پاشی و ساختن جامعه ای استاندارد ) و خوبه که بلاگستان به هر کدوم اینها واکنش نشون بده و باعث این بشه که الان که حتی روزنامه ها رو برای برخی از این پرونده ها زیر فشار قرار می دهند که عده ای از این پرونده ها رو بازتاب ندهند. بلاگستان چنین کند و واکنش نشان دهد.+لینکها: شرمتان باد از آن چشم ها
    ناگریزی از خشونت
      واکنش کامنت گذاران هلندی به حکم کور کردن جوان اسید پاش در ایران 

    + نوشته شده در  شنبه نهم آذر 1387ساعت 17:5  توسط مجتبی امین محمد  | 

    اینا عکسهای ماه سپتامبره که توی این ماه سعی کردم عکسهای مختلف و متنوعی رو که انداخته بودم رو در فتوبلاگم بذارم و قدری متفاوت تر از گذشته گام بردارم. توی این عکسها عکسهای شهرک ارباب های غربی راه رفتن بر روی پرچم اسرائیل تریاک و ترس کودک از عکسهای جالب بودن و عکسهایی که بازدیدشان خوب شد عکس فقر در ایران مصطفی ملکیان مهاجرت روشنفکران ایران و آیت الله سید محمود طالقانی بود. امیدوارم خوشتون بیاد
     

    + نوشته شده در  جمعه هشتم آذر 1387ساعت 12:25  توسط مجتبی امین محمد  | 

    در مورد پست پیش نکاتی به نظرم آمد و لازم بود نکاتی رو در مورد نظرات دوستان در کامنت ها بدهم که تصمیم گرفتم برخلاف خواسته ام ( شرایط روزانه ام کار فراوان به همراه خستگی فراوانش هست که متاسفانه کمتر وقت می کنم هم آپ کنم هم به دوستان سر بزنم.از این بابت متاسفم ) چیزکی بنویسم.

    شاید در پست پیش کمی تند رفتم اما این حقیقت وجود دارد که در ایران آدمها نه سر پست هایشان هستند و راجع به چیزهایی که تخصص ندارند حرف می زنند و نظریه می دهند. بله گنجی حق اظهار نظر پیرامون مسئله دین و سیاست را دارد. ولی باید تکلیف خود را با آزادی بیان و اینکه هر آدمی حق دارد پیرامون هر مسئله ی تخصصی نظر دهد مشخص کنیم. اینجا ایران است که ورزشکارش نماینده مجلس می شود نماینده شورای شهرش می شود و خوشبختانه وضعمان مانند روسیه نشده که مانکن ها و هنرمندان مان راهی مجلس شوند.

    لپ کلام من در مورد گنجی این بود که این سخنان گنجی چه فایده ای برای جامعه ما دارد؟ این سخنان که در سایت رادیو زمانه انعکاس می یابد چقدر در جامعه منعکس می شود؟

    ادامه مطلب
    + نوشته شده در  یکشنبه سوم آذر 1387ساعت 20:44  توسط مجتبی امین محمد  | 

    دوستی پرسپولیسی آن اظهارات قلعه نویی را مسخره می کرد که می گفت دست هایی پشت پرده هشت تا تیم ما موفق نشود و عده ای نمی ذارند که من و تیمم موفق شویم.( با این مضمون) حال امروز هم قطبی با همین مضمون می گوید دست هایی هست که دوست ندارند من با پرسپولیس موفق شوم.

    آری افشین خان ایران سرزمینی است که اینگونه هست و همیشه پشت آدم های موفق و اعمال پیروزی بخش دست ها و باند هایی پدید می آید که نمی گذارند آدم ها موفق شوند. این مختص نگاه حمکومت ها و سلسله ها در ایران هم نیست این تبدیل به نوعی فرهنگ شده که چشم دیدن پیروزی و موفقیت دیگران را به گونه ای نداریم ببینیم. اینجا هم مافیاست و هم لابی بازی. اینجا چه در بازارش که مثال هایش برایم فت و فراوون هست.( مثلا اگه یه نفر حواسشو جمع نکنه و دور و اطراف خودشو خوب ساپورت نکنه و اشتباه کنه فوری می تواند توسط رقیبانش کله پا شود و کله پا شدن در عرصه صنعت و بازار همانا و ورشکستی و بدهی های سطح بالا همانا) و چه در عرصه های سیاسی ورزشی.

    به نظرم پروژه های خوبی می تواند با تحقیق شکل بگیرد. یکیش این می تواند باشد که چرا تیم های قهرمان در ایران نمی توانند سال بعد هم قهرمان شوند؟ دیگریش این می تواند باشد. دیگریش می تواند این باشد که چرا یک رستوران یا فروشندگی هر نوع کالایی عمر کوتاهی دارند و یا کیفیت قبلی خود را از دست می دهند و یا کلا نیست یم شوند. دیگیرش می تواند این باشد که چرا برنامه های صدا و سیما دوام ندارند؟ برای مثال برنامه صبح به خیر ایران یا برنامه پرطرفدار و زیبای صبحگاهی شبکه دو که فکر کنم اسمش سلام مردم ایران بود بعد از محبوبیت و یا بعد از حضور سال های متمادی نیست می شوند به جای یانکه رفرم ایجاد کنند.

    یا در آخر این موضوع مهمی سات که چرا سیاستمداران نامی یاران نتوانستند در عرصه بمانند؟ اگر حضور انگلستان و استعمار را فاکتور بگریم آنوقت چه عاملی باعث ترور امیر کبیر کودتای بر ضد مصدق و کنار گذاشتن بازرگان شده است؟

    سوال کلی تر اینکه چرا در ایران موفقیت ها پایدار و منسجم نیست و همیشه از روی اقبال و اگر هم بدرستی بوده خیلی مقطعی و کوتاه بوده.؟؟

     
    + نوشته شده در  دوشنبه بیست و هفتم آبان 1387ساعت 22:24  توسط مجتبی امین محمد  | 

    امروز از سید خندان رد می شدم اینور پل چاهار تا مرسدس بنز پلیس ایستاده بودند و با علامتی که یه نفر بهشون داد درست ایستادند و اونی که بهشون تذکر داد ازشون عکس گرفت منم خندم رو کمی کنترل کردمو رفتم اونور پل و دیدم اونور هم دقیقا چاهار تا مرسدس و یه دونه از این ون های گشت ارشاد وایستاده.
    به این فکر می کردم که اولا واقعا این حضور چشمگیر پلیس اقتدار میاره؟ آرامش میاره؟ یا هر چیزی که خودشون میگن؟ و واقعا هدف چیه؟
    می دونی چی فکر می کردم؟ به این فکر می کردم که اغلب کارهای جمهوری اسلامی چه با احمدی نژادش و چه با خاتمی اش حالت های یه مانکن رو داره که هی لباسشو عوض می کنه هی می رقصه هی میاد جلو هیکلشو نشون میده هی دلبری می کنه و...
    اقدامات پلیس ایران به خصوص بعد از خریدن ماشین های مرسدس و مجهز شدن به تکنولوژی و مسائلی از این دست خصوصا شماره ی 110 از رفرم های خوب این نیرو بوده اما اقداماتی از این دست مثه مانور ها و گشت ها و .. قبل از این که آرامش به شهروندان بدهد نوعی ترس و وحشت را به جامعه تزریق می کند.
    آرامش و اقتدار زمانی است که برخی از نیرو های پلیس رشوه نگیرند( این نمونه را علنا..) وقتی مانور و عملیات ویژه ای می خواهند برگزار کنند به صورت مخفی این کار را انجام دهند نه با سرو صدا که همه تبهکاران، سارقان و قاچاقچیان متوجه شوند و بروند تو لونه هاشون. و یک موردی که دستگاه پلیس ایران باید بفهمد و متوجه شود این است که نشان دادن اصولا آرامش نمی آرد خصوصا در میان کودکان و نوجوانان اصلا این مسئله صدق نمی کند و خود شهروندان از اینکه این همه پلیس در شهر ریختند بیرون و با ماشین هاشون ویراژ می روند و عکس می گیرند و از خودشان فیلم می گیرند و دستی می کشند نوعی احساس رعب و وحشت می کنند و خودشان را جمع و جور می کنند.
    امروز خیال کردم حکومت نظامی است دائم صدای هلی کوپتر و آژیر پلیس و حضور فراوان مرسدس ها این مسئله را در ذهن تداعی می کرد که انگاری خبریه.

    گاهی نشان دادن ها و شوها خاصیتشان بر عکس عمل می کند و به جای خوش آمدن نوعی احساس کجی به آدم دست می دهد. انسان فکر می کند این نشان دادن ها از روی قدرت و اقتدار و زیبایی نیست پوششی برای کاستی است + نگرانی از داخل کشور دلیل مانور شش روزه

    + نوشته شده در  پنجشنبه بیست و سوم آبان 1387ساعت 16:22  توسط مجتبی امین محمد  | 

    تعبیر جمهوری اسلامی ما را یاد این مفهوم می اندازد که در جامعه ای زندگی می کنیم که نظام جمهوری و اسلامی بر آن حکومت می کند بخاطر اینکه جامعه اسلامی و جمهوری است و این دو مفهوم را انتخاب کرده است.

    به نظر می رسد هر چه از انقلاب 57 بیشتر می گذرد هم جامعه و هم حکومت از این دو صفت فاصله گرفتند و انگاری که این دو مفهوم اسلامی و جمهوری امروزه در زندگی ما ایرانیان در آفساید به سر می برد.

    ادامه مطلب
    + نوشته شده در  شنبه چهارم آبان 1387ساعت 19:49  توسط مجتبی امین محمد  | 

    حکایت تخته سیاه و آیینه حکایت نشان دادن و حقیقت می تواند باشد. عده ای معتقدند آنچه که فیلم ها و سریال ها نشان می دهند بخشی از آیینه جامعه هست که کارگردان و سیاست تهیه کنندگان باعث ایجاد چنین فیلم هایی است. برخی هم معتقدند که فیلمسازان با خلق آثارشان در پی ایجاد القائات و تحمیل افکارشان بر مردم هستند و اگر نجنبیم باعث انحراف در جامعه می شوند. سال پیش فیلمسازی فیلمی ساخت که در جهان سر و صدای زیادی به پا کرد و کلیسای بریتانیا را به واکنش واداشت. آنجا بود که حتی عده ای در واکنش به بازی نیکول کیدمن در این فیلم به او تاختند و به او انگ بی خدایی زدند که در چنین فیلمی بازی کرده.

    این حماسه فانتزی 180 میلیون دلاری بر مبنای نخستین جلد از سه گانه نیروهای اهریمنی نوشته فیلیپ پولمن نویسنده بریتانیایی ساخته شده که اساسا نسبت به مذهب نگاهی توام با تردید دارد.

    کاتولیک های محافظه کار و پروتستان های انجیلی فیلم قطب نمای طلایی را محکوم کردند آنها می گویند نمایش این فیلم می تواند بچه ها را به خواندن کتاب های پولمن و دنیای تاریک و فرد گرایانه آن جایی که مذهب جلوه ای اهریمنی دارد ترغیب کند.

    حوادث پیرامون این فیلم آنقدر زیاد است که حوصله ی پرداختن به این فیلم را ندارم. اما موردی که در ذهنم برجسته شد این است که به واقع ما حق داریم سیاستگذاران فیلم ها و سریال ها را متهم کنیم که شما دارید به مردم فلان چیز را القاء می کنید؟ آیا این آیینه تمام نمای جامعه ما نیست؟ آیا توان دیدن تلخی هایش را نداریم که این گونه می خواهیم فشار بر فیلمسازان بیاوریم که چرا چنین تصویری ارائه می دهید؟

    بعد از اتمام سریال های ماه رمضان بود که فمنیست ها و برخی دیگر معتقد بودند که صدا و سیما در این سریال ها و در سریال های دیگرش اعم از مرگ تدریجی یک رویا و... می خواهد نمایشی از زن را نشان دهد که زن در جامعه ضعیف است، زشت است، دائم دنبال شوهر است، التماس می کند، از آمدن خواستگار خوشحال می شود، ترشیده ها زیادند، مردسالاری بیداد می کند و...

    این طرف ماجرا سنتی هایی هم هستند که می گویند ( با این آدما از نزدیک برخورد داشتم ) ببین می خواهند با این کارشان فرهنگ دینی را از بین ببرند ببین کاسه توالت را نشان می دهند ببین چطور داره سیگار می کشه ببین اینا رو دارند نشون می دهند و راه رو باز می کنن واسه جوونا و...

    فی الواقع حرف دو طرف ماجرا اعم از فمنیست و سنتی یک چیز است آنهم این است که صدا و سیما می تواند تخته سیاهی باشد که نوشته هایش ما را اذیت می کند و در پی القا است.

    صرفنظر از اینکه زن در جامعه ما حقیقتی تلخ دارد به این مسئله در هیچ جایی اعتقاد ندارم که چون چنین چیزی نشان می دهد این رسانه ( فیلم و سریال) در پی القا به شهروندان خود است و دائم دارد به تماشاگر چیزی یاد می دهد. فکر می کنم فیلم ها و سریال ها آیینه ای هستند تمام نما از جامعه ی ما.

    کسی نیست به کلیسا بگوید عزیز دل کسی با خواندن کتابی و دیدن فیلمی خدایش را و عقایدش را نمی فروشد بلکه با پول خدا می رود و با بی پولی شاید بشود گفت خدا می آید ( خبرگزاری خارجی می گفت در کنار بورس داوجونز نیویورک کلیسایی هست که نه تنها مالباختگان و کسانی که در وامشان وا مانده اند بلکه خود بورس بازان از نگرانی و مشوش بودن اوضاع به کلیسه پناه بردند تا از خدای خود تقاضای بهبود اوضاع را بکنند. در پایان گزارش می گوید کلیسا های شهر امروزه به شدت شلوغ است)

    این طرف ماجرا هم باید گفت امروزه همه مردم با پوست و خونشان حس می کنند موفقیت زنان و دخترانشان را و صد البته موضوع ازدواج موضوعی است که مقصرش دولت و فرهنگ بد خود همین مردم است که بعضی فیلمسازان در پی نشان دادن این حقیقت ها هستند.

    هیچ وقت به محدودیت و مشروط بودن عقیده ای ندارم آنهم به دلیل اینکه آنها می خواهند القاء کنند و مغز مردم را شستشو دهند. آیینه حقیقتی است که باید دیدش

    + نوشته شده در  سه شنبه سی ام مهر 1387ساعت 22:48  توسط مجتبی امین محمد  | 

    بارها در رفتار مردان ایرانی متاهل حتما دیدید که از زندگی مشترک خود می نالند و شما مجردها را به زن نگرفتن تشویق می کنند و در این باره طوری از زندگی مشترک خود صحبت می کنند که انگاری دارند با هیولایی زندگی می کنند که تحمل یک لحظه بودن با او را هم نمی توانند بکنند.

    به نظر می رسد این رفتار چندش آور مردان ایرانی متاهل که تعدادشان هم کم نیست از چند وجهه قابل بررسی و آسیب شناسی می باشد.

    بخشی از ناله های این مردان حقیقت دارد و درو از تصور نیست که سخت زندگی می کند.

    اما بخش عظیمی از این رفتار به 


    ادامه مطلب
    + نوشته شده در  چهارشنبه بیست و چهارم مهر 1387ساعت 21:29  توسط مجتبی امین محمد  | 

    عکسهای ماه آگوست فتوبلاگم به خاطر تقارن با روزهای سیاسی یه کمی رنگ و بوی سیاسی گرفت مثلا عکسهایی از مظفر الدین شاه رو که از کتابی که نام هم بردم اسکن کردم و در فتوبلاگم قرار دادم و همچینن عکسهایی از مشروطه خواهان. همچنین یه مقاله زیبا از دکتر مصدق رو اسکن گرفتم که مال قدیما بود و عکس خود مصدق رو هم اسکن گرفتم و در فتوبلاگم قرار دادم. دیگر فکر می کنم عکسهای پسران و دختران استانبولی و نمایی از شهر استانبول و ماهی گیران استانبولی که از شهر استانبول دوستی عکسهایش را به من داد هم عکسهای جالبی سات. این وسط عکسی از جناب ابطحی را به همراه بیوگرافی از ایشان قرار دادم که جالب بود

    + نوشته شده در  سه شنبه بیست و سوم مهر 1387ساعت 23:23  توسط مجتبی امین محمد  | 

    عکسهای ماه جولای  امسالم که در فتو بلاگم گذاشته بودم شامل عکسهایی از کعبه. جاده هراز. زنان عربستان سعودی . مجسمه ی کمال آتاتورک در استانبول ترکیه و عکسی هم از دختر مسلمان  استانبولی و جاده ابیانه و .. می شود که عکسهای جالبی است.

    + نوشته شده در  شنبه بیست و سوم شهریور 1387ساعت 23:30  توسط مجتبی امین محمد  | 

    چند ماه پیش که با یکی از دوستان رفته بودیم کارخونه تا جنسی بخرد.  این صاحب کارخونه حاجی( حالا طرف اونجوری حاجی نیستا منتها بهش میگن حاج...) به این دوست ما گفتش که ببین سعی کن تو کارت  سالم باشی از این به بعد سعی کن این سیگارو دیگه نکشی و سیگارو گرفت از دستش گفتش سعی کن سیگار نکشی  دیگه به غیر از سیگار فعالیت دیگه ای هم داری؟ این دوست ما گفت نه به خدا حاجی جون اصلا من پای منقل نیستم فقط گه گداری یه لبی تر می کنیم و یه خوده آبکی اونم دیر به دیر می خوریم, حاجی اون موقع گفتش که سعی کن اونم نخوری. اینجا ماجرا تموم شد رفت برایه یکی دو ماه بعد یه کارخونه دیگه:

    یه ماجرایی پیش اومد که این دوست ما توی این کارخونه گفتش که بابا ما ماه رمضونا هر روز میریم بیت و پشت آقا نماز می خونیم.

    منو بگی اون موقع چشام چهار تا شده بود از اون مشروب تا اون بیت رهبری و پشت آقا نماز خوندن توی ماه رمضون!!!

    پسر خاله ی ما که حدود 45 سالی سنش میزنه امسال توی کنکور فنی حرفه ای شرکت کرد و توی سراسری رتبه ی  3000 اوردش. این پسر خاله ی ما که مایه ی خنده ی ما شده بود بهش میگیم چرا در این حرکت سازنده و تلاشگر ایفاگر نقشی چنین شده بوده؟ میگه می خواستم  دخترم رو به درس خوندن تشویق کنم و گرنه ما رو چه به اینکارا. حالا فرض کن پسر خاله ی ما که اصلا تو این باغ ها نیستش یه بستنی فروشیه توپ داره و حالشو میبره اما خب اینم رتبه اش شد و حالا دختر پسر خاله ام رتبه اش شده 5000.

    باور نکردنیه کسی که قریب 25 سال هیچی نخونده و لای کتابی باز نکرده رتبه اش این شده ( بردش از اطلاعات عمومیش بوده حتما) و دخترش که درس خونده بوده و کلاس و کتاب و اینا همه چی ردیف بوده رتبه اش اون شده.  این دو تا مثال توی یه چیزی با هم مشترک هست اونم مملکت آش گونه ما است. و مثال اولی را می خواستم جدا بیارم چون ربطی به این داره که توی این مملکت همه چی با رابطه است نه ضابطه این وسط وقتی دین هم قاطی اش کنن دیگه فاجعه کار بیشتر میشه . هیچ وقت این مثال دکتر صدری رو یادم نمیره: شما وقتی بستنی را با  پشگل گوسفند قاطی می کنید کدام خراب میشود؟ بستنی یا پشگل؟ حالا دین خراب میشه یا سیاست کثیف؟

    خدا آیت الله بروجردی را بیامرزد که دیر تر این ها فهمیده بود اما...

    بعد نوشت وبی ربط به نوشت:( مطلبی با حال از اکبر منتجبی)

    حالا تاج زاده را مي بينيم كه پا به توپ همچنان مي تازه سمت دروازه موتلفه. بازي به اوج خودش نزديك شده ترقي مي آد جلو. تاج زاده سعي مي كنه خودش از آن عبور كنه . نمي تونه. توپش لو مي ره . نبي حبيبي توپ را مي گيره. اون از همان جا توپ را براي بادامچيان كه راست ميدان است مي فرستد. بادامچيان سر را مي گيره بالا . يكي داد مي زنه : " استاد من اينجام " . نگاه مي كنه بله انبارلويي را مي بينه. پاس مي ده به اون كه در ميانه ميدان رضا خاتمي توپ را از آن خودش مي كنه و مي آد جلو ....

    ا

    + نوشته شده در  سه شنبه دوازدهم شهریور 1387ساعت 23:35  توسط مجتبی امین محمد  | 

    در سکوتی ماتم افزا 

     من کناری و مرغ شیدا

    با من دل خسته گوید

    پس چه نشسته ای تو تنها

    ای شیدایی در دل دارم

    می دهد هر دم آزادم

    شکوه ها تا بر دل دارم

    می گریزم از رسوایی

    می ستیزم با تنهایی

    جام نوشین بر لب دارم

    مرغ شیدا بیا بیا    

    شاهد ناله ی حزینم شو

    با نوایی به روز و شب

    همصدای دل غمینم شو

    ای صبا گر شنیده ای

    تازه قلب شکسته ام امشب

    با پیامی به او رسان

    رهگذار دل هزینم شو

    لحظه ای آسمان تو بنگر

    چهره ی ارغوانی ام

    با غم عشق او خزان شد

    نوبهار جوانی ام

     

    آتش در دل فکن

    بر پا کن صد شرر

     

    این ترانه محسن نامجو رو خیلی دوست دارم و حالا نمی دونم این شعر رو درست نوشتم یا نه اگه نادرستی دارد بگویید اصلاح کنم. دیشبم فیلمی از محسن نامجو دیدم که راجع به خودش بود( فیلم آرامش با دیازپام ده) و فیلم جالبی بود فقط یه چیزی که دیگران و شاید منو اذیت می کرد این بود که چرا محسن نامجو حرمت بعضی ها را نگه نمی دارد مثل شهرام ناظری؟ و یا به افتخاری هم در این فیلم می توپد  و به گروه آریان هم منتقد است؟

    اصلا از این چیزا که برای آدم ها تقدس قائل شیم خوشم نمیاد و حالا هر کی می خواد باشه باشه ، فکر می کنم دوران تقدس گرایی برای افراد موجه گذشته است و به صرف اینکه طرف شهرام ناظری ا ست و نباید هیچ انتقادی کرد درست نیست. اما در این فیلم مثلا به گروه آریان چنین انتقاد می کند که خنده دار است که دخترانی با شلوار جین و شال از حضرت علی می خوانند و علی (ع) احتیاجی به خواندن اینها ندارد و از شهید و اسیر و مقدسات می خوانند تا...

    به نظرم اینجا نامجو در ورطه ی تمامیت خواهی افتاده شایدم اشتباه می کنم اما فکر می کم اینکه آدمها حقی دارند هر چه بخوانند یا حقی ندارند هر چیزی را بخواهند و بخوانند  مسئله ی اساسی است و به نظرم اینجا رو نامجو اشتباه کرده که عده ای با لباس های جلف حق ندارند به چیزی نزدیک شوند و از آن بخوانند.

    با همه این اوصاف نامجو را دوست دارم چون کسی است که باعث شد نوای موسیقی سنتی را گوش دهم ( ما قبل از آن هیچ خوشم نمی اومد) و ترانه هایش هم خوب به دل می نشیند.

    در آخر آرزوی موفقیت ، سعادت و نیکی را در طول ماه رمضان برای همه آرزومندم امیدوارم دوران خوبی را پشت سر بگذرانید. من که همیشه از این ماه خوشم می اومده هم به خاطر وجه دینی اش و هم اینکه این زندگی مزخرف و تکراری  رو یه حالی بهش میده و دچار تنوع میکنه

    + نوشته شده در  یکشنبه دهم شهریور 1387ساعت 20:11  توسط مجتبی امین محمد  | 

    نوشته جالبی است.

    واقعيت اين است که ناصرالدين شاه اتفاقاً آدم بسيار هنرمندي بوده است. نقاشي مي کرده، شعر مي سروده (ديوان اشعارش هست)، قصه مي نوشته، برخي متون ترکي را ترجمه مي کرده و گل سرسبد همه شان هم که هنر عکاسي اش است. گنجينه عکس هاي او از زنان حرمسرايش در زيرزمين کاخ موزه گلستان محفوظ است و اگر روزگاري مجال نمايش بيابد خواهيد ديد که شاه قوي شوکت قاجار، بي اغراق يکي از بهترين عکاسان روزگار خودش در ژانر مورد علاقه اش بوده است. بگذريم از اينکه غيرت ايراني شاه مقتول، توفيق اجباري شد تا چنين چيره دستانه جور عکاساني را که راه به حرمسرا نداشتند بکشد و بايستد به عکاسي از بانوان حرم خانه و اندروني. اينها همه نشان مي دهد که در تاريخ معاصر ايران عجيب در حق او اجحاف شده است. اگر هر گوشه ديگري از اين جهان چنين شاه هنرمندي داشت، لابد بيش از اينها قدر مي ديد و مشهور مي شد. خدا مرگم بدهد اگر قصد ترويج طاغوت و حمايت از شاه و استبداد - از هر نوع اش - را داشته باشم. قصدم از اين اشاره تنها اين است که بگويم تا آنجا که عقل ناقص نگارنده قد مي دهد ديدگاه هاي تاريخي ما در برخي موارد به شدت تحت تاثير تاريخ نگاري عصر پهلوي است و سلسله يي که روي خاکستر دودمان قاجار بنا شده طبعاً هيچ از بدگويي فروگذار نمي کند. و اصلاً کدام حکومت يا دولتي ا ست که خوب پيشينيان خود را بگويد؟ که اگر حسني ديده بود ديگر تشکيل حکومت و سلسله تازه موضوعيتي نداشت

    + نوشته شده در  شنبه نهم شهریور 1387ساعت 19:11  توسط مجتبی امین محمد  | 

    سلام

    بعد از یه چند روز که حال و روز خوشی نداشتم اومدم امیدوارم که حال همه خوش و خوب باشه.

    امروز می خوام به معرفیه چند تا شغل بپردازم.

    پارسال اسفند ماه بود که توی شوش بودم و یه چیز باحال دیدم . یه نفر که سنش هم زیاد بود رو دیدم که بین آشغال هایی که از توی جوب بزرگ خیابانی که از شوش می گذرد مشغول سوا کردن و نگاه کردن بین آشغال هسات تا اگه چیزه خوب دید بردارد. توی اون آشغال ها مثلا پیچ و مهره و یه سری آهن خورده در حد نخود و اینا بود که ایشون مشغول سوا کردن بود تا این پیچ و خورده آهن  ها رو بره بفروشه.

    امروز هم یه مرده رو دیدم که داشت واشر می فروخت . واشر!!!!

    خیلیه ها فکر شو بکن یه تیکه روزنامه انداخته و سایز های مختلفی از واشر رو گذاشته رو یه تیکه روزنامه و داره می فروشه. آی خدا بعضی از این بنده هات از چه راه هایی کسب روزی می کنند.

    همین که یه سری آدم اینو فهمدین که گدایی کار بدی است خیلی خوبه و بهرحال با یه چیزی سر خودشو گرم می کنه و حالا اسمشو نمی شه گذاشت شغل ولی باید به غیرت این آدمها آفرین گفت چون مطمئنا گدایی و گدا نمایی ( از اینا که یارو با قیافه مظلوم میاد جلو و میگه که آقا از شهرستان اومدم پولمو زدم و یا هر چیز دیگه که پول ندارم الان شما می تونی 500 تومان کرایه بدی من برم ترمینال؟) پول بیشتری داره تا واشر فروشی و فال فروشی و هزار تا چیز دیگه

     

    این قضیه ی قلعه نویی و دایی هم جالب شده وقتی که دایی مثه این گردن کلفتا همچین رگ گردنشو گنده میکنه و با قلدری میگه که تیمی که 2 تا بازیکنشو از دست میده تیم نیست و اینا.

    قلعه نویی هم همین امروز جوابشو داد اونم خیلی جالب. قلعه نویی گفت: اين آقا مدعي شده که غيبت دو بازيکن ملي پوش ما تاثيري در نتيجه ديدار با پگاه نداشته است.مي خواستم بگويم اگر راست مي گويد،خودش هم در يک بازي حساس تيم ملي از جواد نکونام استفاده نکند تا معلوم شود غيبت يک بازيکن چه تاثيراتي خواهد گذاشت دايي درست مي گويد؛تيم ملي سالهاست که درجا مي زند،اما اي کاش دلايل درجا زدن تيم ملي را هم اعلام مي کرد تا مردم بدانند.من به شما مي گويم تيم ملي چرا درجا زده است؛يکي از دلايل آن همين آقاي دايي بود که بايد شش،هفت سال پيش فوتبال را کنار مي گذاشت تا جوان ها فرصت خودنمايي پيدا کنند، اما اين کار را نکرد تا بزرگترين خيانت را در حق فوتبال ملي کرده باشد

    من استقلالی ام و از قلعه نویی خوشم میاد و از دایی هم زیاد خوشم نمیاد و فکر می کنم دعواهای اینا هم شبیه این دعوای احمد توکلی و احمدی نژاد می باشد پیرامون مدرک دکترای کردان.  توکلی کم کم داره میفهمه موجوداتی هستند به غیر از اصلاح طلب ها که ....

    + نوشته شده در  دوشنبه بیست و یکم مرداد 1387ساعت 20:35  توسط مجتبی امین محمد  | 

     بعد از پدید امدن سایت العربیه فارسی حالا نوبت ام بی سی پرشیا امده که به جرگه رسانه های خارجی فارسی زبان در بیاید. حال می ماند تلویزیون بی بی سی فارسی که مشتاقان زیادی منتظر این تلویزیون هستند که انتظارات بیشتری به نسبت دیگر شبکه های فارسی زبان دارند

    شبكه هاي فارسي زبان يك به يك مي‌آيند

     امروز ساعت چهار بعدازظهر به وقت تهران تلويزيوني متولد مي شد كه نظير آن در بين كانالهاي فارسي زبان ماهواره وجود نداشته است. شبكه ام بي سي پرشيا MBC Persia با كيفيت تصويري بسيارعالي و با زيرنويس فارسي فيلمهاي هاليوودي بر روي ماهواره‌هاي عرب ست و نايل ست قابل دريافت خواهد بود.

    من از این اقای سعید حنایی کاشانی خیلی خوشم میاد و همیشه مطالب جالبشو دنبال می کنم  این یه لینک جالب:

    پنجشنبه ۶ تیر با دوستم رفتیم به دارآباد. این یکی دو سالی که با هم کوه رفتن را شروع کردیم تقریباً هرهفته به یکی از این چهارتا کوهی که در اطراف‌مان هست می‌رویم: دارآباد، کلک چال (جمشیدیه)، شیرپلا (دربند)، ایستگاه ۵ (توچال) و درکه — و البته یک بار هم رفتیم گلابدره که جای مزخرفی بود و دیگر هرگز حاضر نیستم پایم را آنجا بگذارم

    اینم یه مطلب جالب از اکبر اعلمی:مثله شدن جمهوریت و تبدیل آن به شیر بی یال و سر و اشکم!

    ما از وضعیت حاکم بر کشور ناخرسندیم"، " دیگر هیچ امیدی به اصلاح امور نداریم"، "قانون اساسی راه هر گونه اصلاحاتی را مسدود کرده است"، "نظام جمهوری اسلامی با ساختار کنونی نمی تواند ما را از وضعیت اسفباری که با آن دست و پنجه نرم می کنیم رهائی بخشد"، "جمهوریت و مظاهر آن شعاری بیش نیست و

     

    + نوشته شده در  چهارشنبه نوزدهم تیر 1387ساعت 16:47  توسط مجتبی امین محمد  | 

    امروز واقعا کوه خوبی رو با بچه ها گذروندیم و از طبیعت داراباد تهران لذت بردیم.

    و من یه جورایی باز افسوس خوردم که چرا دوربینم هنوز در گارانتی است و این گارانتی خنگ هنوز نتونسته لنزشو عوض کن, حالا بگذریم از سر تقصیر این گارانتی اما وقتی بعد از ظهر می خواستیم پایین بیاییم هی از این  اقا پلیسا  می دیدیم  که دارن بالا میان اولش فکر کردیم واسه امنیت اجتماعی و اینا دارن میان بالا بعد که هی پایین تر می رفتیم می دییدم ای بابا داره تعداد اینا خیلی زیاد میشه و بچه ها گفتند این اقا پلیسه هم سوار الاغه داره میره بالا پلیسه هم گفت ما هم باید استفاده کنیم از ابزار های موجود دیگه.( عکس دیدنی می شد حیف شد)

    خلاصه اینکه به پایین رسیدیم که یه زوج که می خواستند بالا برن برگشتند و پلیسه در اظهار نظری جالب فرمود کوه بسته است. منم هنوز علمت تعجب جلوم رژه میره که آخه مگه میشه یه فضایی که مالکیتش مال باریتعالا ست رو بست؟

    همینجور که اومدیم پایین از یه نفر پرسیدیم که شما می دونید جریان چیه؟ طرف گفت کمپینی ها و فعالان حقوق زنان قراره یا قرار بوده بیان اینجا. در ادامه راه از این ماشین پلیسای  بزرگ  در حدود 10 12 تا دیدیم و موتور هزار هم که تپل موجود بود.

    یه سوال دیگه اومد ذهنم که واقعا دستگیری و حالا کنترل زنان اینقدر سخته و مشکل است که باید این همه نیرو به منطقه اعزام نمود؟

    امدم خانه و فهمیدم که 8 فعال زن تیر تو پر شدند و عاقبتشان با کرام الکالتبین است. خدا کمکشان کند .

    متحصنین دانشجوی تربیت معلم هم به خواسته هایشان رسیدند و بهخ خواست های صنفی خود رسیدند. امید است  همگی به خواست های صنفی خود برسند.

     

    بازداشت هشت نفر از فعالان جنبش زنان در سالگرد 22 خرداد

     

    دستگیری ۸ تن از فعالان زن در تهران

     

    تصاویری از فعالان حقوق زن دستگیر شده ( ژیلا بنی‌یعقوب، روزنامه‌نگار، فریده غایب، خبرنگار روزنامه سرمایه، نسرین ستودهُ حقوقدان و وکیل دادگستری و نیز جلوه جواهری جامعه شناس، سارا لقمانی نفیسه آزاد، آیدا سعادت مترجم و روزنامه نگار ، ناهید میرحاج و کیوان صمیمی روزنامه نگار 

    + نوشته شده در  پنجشنبه بیست و سوم خرداد 1387ساعت 22:39  توسط مجتبی امین محمد  | 

    امروز اونقدر عصبانی شدم از دیدن یه صحنه که می خواستم تیتر این پستو بزنم: این زندگی لعنتی

    اما خب دیدن رقص یک جوان کمی مرا خنداند. خنداند از اینکه بعضی ها چه فارغ و رها هستند

     

    ایستگاه پانزده خرداد مترو:

    نمی دونم دقیقا چی شد که مسوول مترو که یه روپوش تنش بود گیر داد( راجع به رد شدن از باجه بلیط گیری )  به یه پسر بچه  و چنان سر این بیچاره فریاد کشید که همه نگاه ها به  این مامور که خودش می گفت حراست مترو هست برگشت  و بعدشم که پسر بچه رو هل داد و داشت میزد که یه نفر هم درگیر با این ماموره شد و گفت تو حق نداری اینو بزنی کی هستی مگه؟ ( منم تو دلم هم داشتم تیکه می نداختم که بله دیگه وقتی یه عده ای به خودشون حق می دهند به ناحقی و دست روی خواهر و برادر خودشون بلند می کنند و میگن امنیت اجتماعی و اینا خب از مامور مترو و ماموران شهرداری هیچ بعید نیست که دست روی این  کودک که حالا ممکن است اشتباهی کرده باشه  بلند کند.) ( همیشه اعتقاد داشتم و دارم که حقوق کودکان در این جامعه مهمتر از حقوق زنان هست)

    ایستگاه  امام خمینی یا سعدی (دقیقا خاطرم نیست):

    یه پیرمرد اومد گفت آقایان خانوما من ضربه به مغزم وارد شده و دچار صرع شدم و نمی تونم  کار کنم و خرج زن و بچه دارم امیدوارم که هیچ وقت شرمنده زن و بچه خود نباشید اگه میشه کمک کنید. ( اینجا به خودم یه جورایی لعنت فرستادم که چرا توی این جامعه این همه کلاهبرداری و عدم اعتماد بین شهروندان وجود دارد که ادم نمی تونه به کسی برای کمک کردن اعتماد کنه؟

    ایستگاه  مصلی:

    داخل قطار دو تا پسر مشغول صحبت کردن بودند که یکیشون موبایلشو در اورد و یه آهنگی رو پخش کرد و به دوستش طریقه رقصیدن رو در می اورد و همه مردم یکی با پیرهن سیاه یکی با خستگی یکی با لبخند یکی با چشمان خواب و خمار و خلاصه هر کی با یه حالی داشت رقصیدن این پسر رو داخل قطار مترو نگاه می کرد( البته قطار اونقدر خلوت بود که فقط 4 الی 5 نفر وایستاده بودند).

     

     

    !!!!!

     

    خدا را زیر سوال می برند، چون نظام بد است و جامعه فاسد است؛ کار از این ابلهانه تر؟!!!

    + نوشته شده در  چهارشنبه بیست و دوم خرداد 1387ساعت 0:2  توسط مجتبی امین محمد  | 

    دیروز صبح:

    مغازه یکی از دوستان که پارچه می فروختند بودیم که طلبی رو بگیرم ازشون،  این دوست ما که جوان بود و البته مغازه مال باباش بود ولی خوب باباش نبود و این بود و داشت با یکی از دوست دختراش صحبت می کرد که یکی از دوستانش که مردی درشت اندام بود وارد شد معطلطون نکنم تلفن رد و بدل شد و دختره با این مرده صحبت کرد و خنده و اینا بعد شماره  خودشو به دختره داد و گفت پس برنامه رو ردیف کنین بعدش به من رو کرد گفت آقا خداییش به من میاد که دو تا بچه داشته باشم؟ به این جوونی  ( حالا فکر کن موهاشو پغشو پلا کرده بود تو صورتش با تیشرت رنگ های ضایع)  بعدشم رفت. خلاصه قرار بر این شد که یک سکسی اینا ردیف کنن واسه این هفته.  من رو کردم به این دوستمون گفتم  پس خیانت و اینا چی؟ طرف 2 تا بچه داره

    دوست ما گفت : ول کن بابا خیانت چیه

    من تو دلم گفتم آی ادم اون روزو ببینه که زناتون بهتون خیانت کنه اونوقت همینجوری عکس العمل نشون می دین؟ اینقدر خونسرد؟ اینقدر بدون تاهل؟ و تعهد؟

    دیروز حسابی حس فمنیستیم گل کرده بود سالها خاموش بود و هراز چندگاهی  روشن میشه و دوباره خاموش میشه

    + نوشته شده در  سه شنبه هفدهم اردیبهشت 1387ساعت 22:38  توسط مجتبی امین محمد  | 

    یه خوبی ای که این بلاگفا( تبلیغ نیستا) داره اینه که یه قسمتی داره در پنل ( ببخشید همون میز کار) که آخرین نظرات خوانندگان را هم در قسمتی درج کرده و اگر روی آخرین نظرات خوانندگان کلیلک کنید می توانید متوجه شوید که اخرین نظرات چه بوده و کی فرستاده.

    چون اینجوری ممکنه که یک نفر راجع به 10 یا 20 پست قبل شما یا پستهای قبلی شما نظر بدهد و شما هیچ متوجه نشوید و نبینید ولی اینجوری اگه روی اخرین نظرات خوانندگان در همان محیط کاری وبلاگ کلیک کنید می فهمید که ممکن است دیگرانی نظر داده باشند اما چون راجع به پستهای قبل بوده ندیدید و جواب هم ندادید

    یک نظری یه عزیزی فرستادند که جالب بود

    اگر یادتان باشد در تعطیلات نوروزی پستی نوشتم راجع به نبود جراح در بیمارستان یک شهرستان  و...  که از امکانات کم شهرستان شیرین سو می نالید  

    حالا این عزیز ما از شهرستان شیرین سو زحمت کشیده و از ما تشکر کرده( و ما هم از ایشان تشکر می کنیم که نظر مساعد داده اند ) و از وضع بد این شهرستان گفته اند نظر ایشان را ملاحظه می فرمائید

     

     
    نویسنده: جمشید
    چهارشنبه 28 فروردین1387 ساعت: 10:31
    سلام دوست عزیز من یکی از اهالی شهر شیرین سو هستم و از اینکه در باره شیرین سو مطلب نوشتید ممنونم.اما بهتر است بدانید شیرین سو فقط اسمش شهر است و از لحاظ امکانات بیشتر به دهات می خورد.بیمارستانتنها مشکل ما نیست وما هزار و یک مشکل دیگر داریم که هیچ توجهی به انها نمیشود بزرگترین انها گاز است که هنوز نداریم و یکی دیگر از مشکلاتی که همه ترکهای استان همدان با ان مواج هستند شبکه استانی است که حتی یک برنامه هم به زبان ترکی پخش نمیکند در حالیکه همدان یک ملیون ترک دارد و... الهم عجل لولیک الفرج
     

     (در رابطه با نبود زبان محلی در  شبکه های  استانی این مطلب را بخوانید: رسانه‏های محلی عامل وحدت یا دوری از از دولت مرکزی)

    در پایان امیدوارم ضمن اینکه دولت وعده هایی در راستای برق رسانی به کل کشور و گاز رسانی به مناطق محروم و همچنین آب شیرین و لوله کشی شده داده بتواند عمل کند امیدوارم که این مناطق که چندان هم از لحاظ جغرافیایی اوت نبودند کمی بهشان رسیدگی شود باشد که انشا الله سهمی از نفت 100 دلاری به ایشان برسد که اگر نمی رسد سهمی از همان سهام عدالت برسد که آنهم نرسد فقط باید خدا را شکر کرد

    ( من همچنان به این فکر می کنم که اقتصاد اگر نخواهد بیماری هلندی پیدا کند و اگر این ایده که  پول نفت به عملیات عمرانی نرسد و خرج این راه نشود که درست هم هست پس با این مناطق محروم که از عملیات عمرانی و ساده ترین امکانات محروم هستند باید چه کرد؟  در پرانتز را باز نگاه می دارم   زیرا این داستان ادامه دارد

    + نوشته شده در  دوشنبه دوم اردیبهشت 1387ساعت 12:24  توسط مجتبی امین محمد  | 

    چند وقت پیش که رفته بودیم مهمان بازی نوروزی، خونه ی یکی از اقوام میشه گفت نه دور نه نزدیک رفته بودیم ایشون که بازم میشه گفت تقریبا سپاهی بودند و البته شغل اصلیشان محافظ و اینهاست تعریف می کرد که چند وقت پیش یک عزیز سپاهی را گرفته اند به جرم قاچاق از بنادر ( همان بنادر مجهول الهویه جنوب که مجلس ششم روش خیلی می خواست کار کنه) و ایشان را تقدیم دادگاه کرده اند این فامیل ما به انها گفت بابا یکی از اشنایان ما 21 سال پیش امد به من گفت که این طرف پارچه و لباس قاچاق می کند و حالا اینها بعد از 21 سال موفق شدند بگیرند. خیلی جالب بود که ادم های معمولی که توی جریان بازار و اینها هستند می بینند و می فهمند اما انها که باید زودتر مطلع شوند بعد از 21 سال متوجه جرم می شوند

    بهر حال خسته نباشندی

    راستی مثل اینکه چین پدر مصر را هم در اورده دیروز مطلع شدم که مصر که دارای یکی از بهترین کارخانه های پنبه در جهان است و خلاصه پنبه در جهان با مصر شناخته می شود کارگران مصری این کارخانه ها اعتصاب کردند و اعتراض خود را به عدم تقاضا در بازار و اشباع بازار پنبه از طرف چین اعلام کردند ظاهرا که مصریها خیلی گرد و خاک بپا کردند و به خشونت و اینها هم کشیده

    جالبه چین داره انگشت تو هر سوراخی می کنه

     

     

     

    اینهم مطلبی راجع به هپاتیت C و A  از وبلاگ میکروبیولوژی ام به قلم زهرا خانم

    اول بهتره بدونیم کلا هپاتیت چیه؟

     هپاتیت ویروسی: عفونت کبد با شش نوع ویروس مختلف " هپاتیت ویروسی" نامیده می شود. بیست سال قبل تنها دو ویروس هپاتیت A و B را به عنوان عوامل بروز هپاتیت ویروسی می شناختند. اما امروز علاوه بر آنها ویروسهای C,D,E و G نیز شناسایی شده اند. ویروسهای دیگر مانند سیتو مگال، ویروس تب زرد و سرخجه نیز می توانند منجر به بروز هپاتیت گردند.

     

    + نوشته شده در  پنجشنبه بیست و دوم فروردین 1387ساعت 10:42  توسط مجتبی امین محمد  | 

    همین جور که داشتم به در و دیوار نگاه می کردم تا نماز عشامو بخونم دیدم یه چهره ی اشنا داره از جا مهری یه مهر ور می داره و در عین حال سرشو به طرف شونه اش خم کرده بود وموبایلش نزدیک گوشش بود و ظاهرا داشت شماره کسی رو می گرفت  و در دست دیگرش هم کیف بود و رفت گوشه مسجد تا نماز بگذارد

    ما نمازمون رو خوندیم و موقعی که ایشان از مسجد بیرون می رفتند ما هم جلوتر رفته بودیم بیرون که بعد از تحویل گرفتن کفشهاش از کفشداری به مجید مجیدی سلام کردم و موفقیت در جشنواره برلین رو تبریک گفتم

    و بعد از اینکه تونستم خودمو جمع و جور کنم واسه سوالاتی که در ذهنم بود از مجیدی پرسیدم نظرتون راجع به انتقاداتی که به شما میشه راجع به انتقاداتتون نسبت به اقای سروش چیست؟ خیلی ها می گویند که اقای مجیدی احساساتی جواب دادند و انتقاداتی از جنس ایت الله سبحانی و اقای خرمشاهی مناسب بود که پاسخ علمی بود نه صرفا سخنرانی تند؟

    ایشون هم در جواب گفت که من نظر خاصی ندارم و فکر نمی کنم احساساتی پاسخ داده باشم  من به ایشان گفتم که شما اقای سروش رو تکفیر کردید؟ واقعا میشه یه ادم رو تکفیر کرد؟ مجیدی هم در جواب گفت که من کسی رو تکفیر نکردم و اقای سروش رو هم تکفیر نکردم فقط یه شعر خوندم که من بلافاصله پریدم وسط حرفشو گفتم اما برداشتی که از سخنان شما و شعر میشد که اینبار نوبت مجیدی بود که بپره وسط حرفمو و گفت برداشت؟ برداشت هر کسی متعلق به خوش است و ممکن است برداشت های مختلفی صورت گیرد

    بعد از مجیدی پرسیدم که نظرتون راجع به انتقاداتتون همچنان پا برجاست؟ اقای مجیدی هم در جواب گفتند که بله من نظرم همان است و مگر می شود که ادم اعتقاداتشو  نادیده بگیرد؟

    بعد راجع به انتخاب بازیگران از ایشان پرسیدم که دوستی مشترک( بین من و اقای مجیدی) می گفت یکی از دلایلی که مجید مجیدی از نابازیگران یا بهتر بگویم از بازیگران ناشناخته و اماتور بازی می گیرد این است که این بازیگران از لحاظ اعتقادی با اقای مجیدی یکی هستند مجیدی هم گفت البته دلیل اصلیش هم این نیست ولی من بیشتر دوست دارم از کسانی استفاده کنم که چهره شان برای دوربین و تماشاگر اشنا نباشد

    در اینجا باتشکر از ایشان  خداحافظی کردم

    همیشه یه گفتگوی بداهه و بدون امادگی کار سختی است که سریع هم باید سوالات ذهن را پشت سر هم ردیف کنی و هم باید حواست به پاسخ طرف باشد که کلیشه جوابت ندهد

    تجربه جالبی بود قبل از این گفتگو بداهه با شخصیت های  سیاسی بیشتر داشتم تا امثال هنرمند  ولی در کل تجربه خوبی بود ضمن اینکه  مجیدی را دوست دارم اما دوست داشتم که اینطور نمی کرد

    + نوشته شده در  پنجشنبه پانزدهم فروردین 1387ساعت 21:12  توسط مجتبی امین محمد  | 

    قبل از آنکه مهران مدیری بخواهد به این فکر کند که بتواند بانقش اول سریالش می تواند موجی از اظهار نظرها و پیش بینی ها را راه بیاندازد پیرامون این موضوع که شصت چی قصه مدیری ادم را یاد کرباسچی می اندازد یا طعنه به امثال شهرام جزایری می زند یا قبل از آنکه مدیری به صرافت   بیفتد که نقدی به سیستم پلیسی در باب طرح امنیت اجتماعی با ان موج های توحش زا دست بزند و بخواهد در کارزاری سخت جوری یک سکانس( وقتی سرهنگ غفاری جلوی ایینه می ایستد و شیطان در جلدش می رود که قدرت چه خوبه ادامه بده و...) را جلو ببرد که ادمی را به فکر این فرو ببرد که می تواند ان سرهنگ غفاری را بدل به مقایسه بزرگ در ساختار حکومتی بست که فلان حکمران که بعد از انتخاب غافلگیرانه دچار شوک شده جلوی ایینه بعد از چشیدن طعم زیبای قدرت با اسانس وحشت چگونه به فردا نگاه می کند  یا اینکه بخواهد به طعنه اشاره کند که پزشکان این مملکت بعد از فکر کردن به علاج مریض و پول در اوردن در فکر تجدیدی بنای علمی و اپدیت کردن خود با دنیای پزشکی نیستند و فقط به برج و ساختمان سازی و احیانا به خرید زمین و خلاصه ملک فکر می کنند مدیری فقط به یک چیز در ابتدا فکر می کرد و ان همان عنوان سریال است

    مرد هزار چهره

    تیم نویسندگی مهران مدیری به سرپرستی پیمان قاسمخانی ظاهرا اینبار اخلاق در جامعه ایرانی را هدف

    گرفته اند اخلاقی که خیلی ها باور دارند(فروش چهار میلیارد تومانی یک سی دی پنج دقیقه ای از زندگی خصوصی و جنسی یک بازیگر) به انتهای خط رسیده  و یا حداقل بعد از 30 سال ÷س از انقلاب اسلامی ایران منحنی اخلاق روند افول خود را پس از 3 دهه می بیند

    اولین شاخصه اقای شصتچی در گرفتار شدن خود در ماجراها عدم رک بودن و روراست بودن و در تردید و تذبذب بودن است که تن همه ما ایرانی ها به ان دچار بیماری است. هزاران بار شده که ما از عدم رو راست بودن و رک بودن دچار صدمه شده ایم و باز ان را تکرار می کنیم و فکر می کنیم این بار دیگه کار درست بوده و معلوم شد که این جور نبوده

    در هدف والای این تیم نویسندگی و مهران مدیری یک نکته ظریف و جالب و صد البته هشدار دهنده  نهفته است و ان اینکه از دل یک مرد ساده و قانونمند و ملتزم به حقوق انسانی و اخلاقی می تواند مردی خطرناک بیرون بیاید که از دل حوادث و اتفاقاتی که خود مرد را دچار شوکه کرده می تواند اخلاق را کم کم به فراموشی بسپارد و با انسانیت و کرامت انسانها( به قول رئیس جمهور) بای بای کند و به دنجرس به قول فرنگی ها تبدیل شود

    این هشداری است که همه ما را تهدید می کند که هیچ گاه نه می شود به ادم ها اعتماد کرد و نه می شود انتظار داشت که ادمهای خوب و با اخلاق تا ته خط خوب می مانند

    سوسن خانم شریعتی که به سلف پدرش به اخلاق و جامعه اهمیت ویژهای می دهد مقاله ای در سالنامه شهروند امروز نگاشته در ستایش یتیمی او در این نگارش به اس ام اسی اشاره می کند که واقعیات اخلاق در جامعه ایرانی را به فکاهی به خوبی پرداخت کرده :

    دهقان فداکار پیر شده، چوپان دروغگو عزیز شده، شنگول و منگول گرگ شدند. کوکب، حوصله مهمون رو نداره. کبری تصمیم گرفته دماغشو عمل کنه. روباه و کلاغ دستشون تو یک کاسه است. حسنک گوسفنداشو  ول کرده و تو یک شرکت آبدارچی شده . ارش کمانگیر معتاد شده، شیرین، خسرو و فرهاد روپیچونده و با دست پسرش رفته اسکی، رستم و اسفندیار اسباشونو فروختن و با موتور می روند کیف قاپی.

    مهران مدیری یا فرزاد حسنی دو !؟

    مرد هزار پخمه

    مردان هزار چهره جامعه ما

    هزاران چهره‌ی قدرت سرکش

    آیا مهران مدیری طرح امنیت اجتماعی ِ نیروی انتظامی را به سخره گرفته ؟

     جسارت و رندی ستودنی مدیری و قاسم خانی در هجو طرح امنیت اجتماعی

    مرد هزار چهره و تکه کلام حاشیه ساز

    گفتگو با پیمان قاسمخانی نویسنده مرد هزار چهره

    مهران مدیری و نشان دادن سیستم مدیریت کلنگی

    مرد هزار چهره با شمشیر طنز انتقادی این بار به جنگ نیروهای انتظامی و امنیتی رفته

    مرد هزار چهره آینه اخلاق ما

     

    + نوشته شده در  جمعه نهم فروردین 1387ساعت 13:19  توسط مجتبی امین محمد  | 

    سلام

    از همه دوستانی که لطف کردن و کامنت گذاشتن در این چند روز نوروزی ممنون

    امروز به تهران برگشتم و خوشحالم که تهران سبز شده ولی هوا خیلی گرمه ما که از خنکی  و بادی بودن هوا اومدیم توی این هوای گرم تهران کمی غیر منتظره بود حسمان

    در میانه راه همدان به تهران بایستی از ساوه رد شد و از انجا که همیشه استراحتی در پارک ورودی ساوه انجام می دهیم و گلاب به رویتان به سرویس بهداشتی تشریف می بریم دو نکته جالب امروز دیدم که مشتاق کرد من را برای نوشتن این پست

    نکته اول: ( حیف که دوربینم همرام نبود) پسری جوان یادگاری روی دیوار گلاب به روتون نوشته بود و اظهار علاقه و تمایل کرده بود که حاضر است منفعل باشد و با همجنس خودش رابطه جنسی داشته باشد ما که این را دیدیم بلافاصله یاد دانشگاه کلمبیا و سخنرانی پر شور رئیس جمهورمان شدیم و از همه مهمتر یاد ان جمله معروف که ما در ایران همجنسگرائی نداریم

    نکته دوم: در همان گلاب به رویتان شیر های ابش را با چند تکه ورق اهنی کوچک به همدیگر جوش داده بودند

    هیچگاه فکر نمی کردم که در مملکتی که زندگی می کنیم این امکان هم وجود دارد که در یکی از شهرهای همین مملکت شیر اب را هم بدزند و برای پیشگیری چنان چفت و بست بزنند که دیگر یان کار تکرار نشود

     شیر اب دستشویی!!!!

    نمی دانم چرا پست های نوروزی تلخ شده

    + نوشته شده در  چهارشنبه هفتم فروردین 1387ساعت 0:27  توسط مجتبی امین محمد  | 

    دیرزو به زنجان رفته بودم و حسابی از دینی های زنجان که یکیش مردان نمکی باشد متعجب شدم خیلی جالب بود که در یکی از معادن نمک مردانی را پیدا کرده بودند که جسد استخوانی و لباس هایشان سالم مانده بود زیراکه در انبوهی از نمک بودند و این اجساد متعلق به 2000 سال قبل است

    یکی از این مردان نمکی که موهایش هم سالم مانده بود را به دانشگاه اکسفورد فرستاده بودند تا تحقیقات جامع تری از ان به عمل بیاید

    دیدن بزرگترین گنبد اجری جهان گنبد سلطانیه هم جالب بود و جالبتر بالا رفتن از پله های باریک راهرو به بالای گنبد بود که با ان ترافیک انسانی خیلی مشکل بود

    بالای گنبد سلطانیه زیبا بود معماری ها هم زیبا در داخل گنبد هوا بسیار خنکتر از بیرون بود و این حکایت از معماری حساب شده ای داشت

    غار کتله خور هم از ان غار هایی است که مهجور مانده و کمتر سخنی ازش شنیده شده این غار که به احتمال فراوان ادامه غار علی صدر است در دشتی زیبا نزدیک گرماب است در بین راه زنجان کبودراهنگ

    اما نکته ای که مرا مجبور به نوشتن این ÷ست کرد هیچکدام از دیدنی های این استان نبود هیچکدام

    جاده ای فرعی از جاده زنجان کبودر اهنگ به سمت گرماب و غار کتله خور، در این جاده روستاهایی بود که فقر و کمبود بهداشت از سر و روی روستاها بالا می رفتند دیروز فقط به این فکر می کردم که سهم نفت 100 دلاری ایران در این روستاها کجاست

    تا به حال در عمرم به مناطق محروم فراوانی سر زده ام به جنوب پالایشگاه تهران که سبزی های تهرانی با فاضلاب دم خور شده بودند به شهرستان یا روستای جندق که در دل کویر بود و بین دامغان و نائین یزد بود و...

    اما دیروز حسی دیگر من را گرفته بود که نوروز با ان همه خوشی اش انگاری به این جاها نیامده بود جوانانش سر جاده نشسته بودند ماشین های توریست ها را می دیدند که زا جاده رد می شوند کودکان با ان لباسهای شان دست تکان می دادند

    این دوست ما که دکتر جراح کبودر اهنگ است تعریف می کند که بیمارستانی در شهرستان کوچک شیرین سو در فاصله 40 کیلومتری کبودر اهنگ است که جراح ندارد و اگر کسی مجروح شد و احتیاج به عمل و جراحی داشته باشد باید 40 کیلومتر سوار بر امبولانس بیاید و اگر زنده ماند انوقت جراحی کنیم و اگر احتیاج به ارتوپدی داشته باشد باید به همدان برود و یک 40 کیلومتر دیگر برود تا سر جمع بشود 80 کیلومتر شاید اگر زنده باشد انجا کاری برایش بکنند

    خدایا اینجا ایران است با نفت 100 دلاری با این همه جراح که در تهران هستند و یک دولت نهم و یک نه هزاران روستای محتاج و درمانده از شادی پول امکانات کشاورزی و هزاران چیز دیگر

    + نوشته شده در  دوشنبه پنجم فروردین 1387ساعت 14:34  توسط مجتبی امین محمد  | 

    متاسفانه چند وقتی است که وقت ندارم و کمتر وقت می کنم به درون این دنیای جادویی بیام و گشتی بزنم و مطلبی بذارم و گپی با دوستان انجام بدهم

    ماشا الله هم بازارنساجی و پارچه هم با توجه به نزدیکی به سال نو خیلی خوب است جالب است که مثلا دو نوع پارچه حسابی گرفته و خوراک مانتویی هاست که اسمشون فکورا و ریون است، خیلی اسم های جالبی داره خیلی دوست دارم که بدونم چه جوری این اسم ها را برای انواع پارچه انتخاب می کنند و اگر در ایران نامگذاری می کنند کیا نامگذاری می کنند

    غرض از نوشتن اینکه این دو نوع پارچه کارشون توپه و گرفته این بود که سردار رادان اونجور که بچه های تولیدی می گفتند یک اخطاریه به همه تولیدی ها داده که از این دو نوع پارچه تولید نکنید و دوخت و دوزش ممنوع

    جالبتر اینکه هر روز هم از این نوع پارچه ها تقاضا زیاد تر می شود و همچنان تولیدی ها کار می کنند حالا یکی می گفت که اخه مثلا سرباز رو بفرستند این مغازه ها و تولیدی ها سربازه از کجا می فهمه که جنس کدومه چی به چی است و چه جوری جنس فکورا و ریون را بشناسد؟

    حتما در بازار این نوع پارچه و مانتو و لباس را دیددید که نوعی پارچه لخت و نرم و نازک است که خوب رو بدن می نشیند و خوب فرم می گیرد جوری که وقتی من یه تیکه اینو رو دستم گرفته بودم با یه کم شیب به راحتی از دست ادم می افتد

    خلاصه اش اینکه داستان داره داستان چکمه و تبرج میشه که نا کام موند حالا اینم به همون سرنوشت گره می خوره اخه کی می تونه جلوی اینا وایسته بازار بازار این نوع جنس هاست و مردم هم می خرند اینها مردم خودمون هستند نه از کره مریخ نیامدند

    ایا باز هم می خواهیم برای مردم انتخاب کنیم؟

    + نوشته شده در  دوشنبه ششم اسفند 1386ساعت 23:9  توسط مجتبی امین محمد  | 

    سلام

    این متن یک ایمیله که یک دوست برام فرستاده من هم به دلیل شرایط حادی که بوجود امده و کلیه عوامل فیلم علی سنتوری را دچار ناراحتی کرده و ضرری که این وسط به مهرجوئی و دوستان خورده گفتم این پست رو بنویسم تا بلکه بشوذ از فروش غیر قانونی و قاچاق فیلم مهرجوئی جلوگیری کرد

    خود مهرجوئی هم گفته انهایی که من را دوست دارند و به فیلم هایم علاقه دارند نسخه قاچاق و غیر قانونی را که هم اکنون در بازار و خیابان های شهر پخش است را نخرند

    به نظر می رسد نسخه دارای مجوز به بازار می اید هم اکنون هم وزارت اطلاعات اعلام کرده که پیگیر قاچاق این فیلم هستیم و باند مربوطه را پیدا خواهیم کرد جالب انجاست که وزارت اطلاعات به مهرجوئی گفته این فیلم که مشکلی نداشت چرا از ارشاد مجوز نگرفتید؟

    خواهشمند است اگر می توانید شما هم لینکی پستی بنویسید تا همه جلوگیری کنیم از این روند غیر قانونی. اگر مذهبی هستیم که حرام است اگر نیستیم غیر انسانی است لطفا فیلم علی سنتوری را نخریم

    پول بليت سنتوري را به اين حساب واريز كنيد

    برای حمایت از فرهنگ و سینمای ملی فیلم قاچاق نخریم

    مهرجویی و چاووشی در یک سرنوشت

     

    مهربان گرامی
    با سلام
    اگر شما هم به مساله احترام به حقوق دیگران و رعایت کپی‌رایت آثار هنری اهمیت می‌دهید؛
    لطفا مساله توزیع زیرزمینی فیلم آخر داریوش مهرجویی ، سنتوری، را جدی بگیرید و از تماشای نسخه‌ غیرقانونی این فیلم خودداری فرمائید

     

    + نوشته شده در  دوشنبه بیست و نهم بهمن 1386ساعت 18:15  توسط مجتبی امین محمد  | 

    دیروز رفته بودم تره بار یه چی دیدم که هم من و هم ملت می خندیدند اصلا خنده بازاری بود

    فکرشو بکن یارو یه ساختمان نسبتا بزرگ ساخته که از عمر خودش 2 سال بیشتر نمی گذره اونوقت چی اونوقت از سقف مبارکش اب میاد

    نه وجدانا خنده نداره؟ من نمی دونم این همه مهندس مهندس می کنند دیگه واسه چی؟ همش الکی فقط اسم داره توهین به بقیه مهندسا نشه اما این جماعت انگاری فقط رفتند اونجا و یه مدرکی گرفتند و خداحافظ شما از علم کاری و تعهد کاری خبری نیست که نیست همیشه وضع به همین منواله توی تموم پروژه های عمرانی ( در زمان سازندگی و مانزدگی هاشمی رفسنجانی قرار بود یه پلی ساخته شه در نمی دونم کجای کشور قرار شد تا 22 بهمن پل ساخته شه و رئیس جمهور وقت قیچی کنه اون بند طناب را و از پل رد شه اقا زمان زود می گذرد و اینا براورد می کنند نمی تونن تا 22 بهمن تموم کنند از طرفی هم باید 22 بهمن تموم می کردند چون رئیس جمهور وقت می خواسته بیاد وببینه،، چیکار می کنند؟ پل رو ابکی و مسخره می سازند تا مثلا تموم شده تا هاشمی از پل رد شه و دوباره بسازند هاشمی از پل رد میشه و دوباره پل خراب و دوباره ساخت پل اوووف که چقدر هزینه یکم اقدام مسخره و نمادین و پزکی و.. شده ) )  باید لنگی بزنند اونوقت که دیدند نمی تونند طرح رو دو دستی تقدیم برادران چینی مان( پروژه تونل کندوان قسمتی از ازادراه تهران شمال و شایدم تونل زیر گذر رسالت و توحید ) می کنند و اونها هم یه رقم کلفت هدیه به ما می کنند و قص الهذا( تیکه کلام زیبا کلام )

     

    توی همین کوچه ما یه رودخونه است.  یه رودخونه از کوچه مون می گذره که یه پلی داشت خدا رحمتش کنه پارسال به دلیل اینکه رودخونه رو کانالی کنند و از حالت طبیعی که در تابستان منجر به لجن و موش و دیگر حیوانات موزی و غیر موزی می شد خارج کنند و زیر سازیش سیمانی شد. فکرشو بکن 9 ماه عرض به اندازه دو کوچه رو زیر سازی سیمان کردند روخانه را ( وسطای کار یه اب سیل مانند اومد و تموم کاسه و کوزه و کوسه رو جمع کرد و رفت اونم خنده داشت مردم رد می شدند و می خندیدند ) ( یه سوتی دیگه این پیمانکار این بود که دیوار رودخانه را تا بالا اورده بالا بد این خنگ خدا مهندس جان دور درخت بیچاره را هم توی دیوار گذاشته و سیمان کرده بود احمق فکر نکرده بود که درخت بزرگتر میشه و دیوار را خراب می کند و سیمان هم می ریزد زنگ زدیم به شهرداری گفتیم یارو همچین کاری کرده انصافا اونا اومدند و درستش کردند)

    اونوقت این پل که اینور کوچه رو به اون ور وصل می کنه همین جوری خراب بود تا سه ماه پیش که درست کردند و از اون وقت تا حالا سطح پل سیمانی است

    حالا پیدا کنید پرتقال فروش را، ایا شهرداری باید سطح پل را اسفالت کند یا پیمانکار ساخت پل؟ به نظر من که پیمانکار باید اینکارو کنه پیمانکارم احتمالا یادش رفته ما هم داریم یکسالگی این پروژه عظیم را جشن می گیریم .   و من الله توفیق

    خدمت شما عرض شود که دم در متروی خیام که نزدیک بازار تهران است یه مردی همیشه نشسته و می گوید وزنتو امتحان کن وزنتو امتحان کن خودتو وزن کن خودتو وزن کن  انقدر با نمک است همینجوری پشت سر هم میگه و خسته هم نمی شه اگه بگم 3 ثانیه یکبار تکرار می کنه مطمئن باش دروغ نگفتم حالا دیروزم دیدم یه پسره نشسته بغلش  داره بیسکویت و این چیزا میفروشه فکر می کنم زیر 12 سال سن داشت اینو من تازه دیروز دیدم که اینم از برکات استغفر الله بازم داشتیم می افتادیم تو جاده خاکی و انحرافات بد بد بد

    امن و امان است شهر حالا شما چطور است ( پاک دیوانه شدم از دیدن این همه وقایع خنده دار تلخ خ خ خ خ خ خ خ خ خ خ خ خ خ  خ خ خ خ خ خ خ خ خ خ خ خ خ خ خ خ خ خ خ خ خ خ خ خ خ خ خ خ خ)

     

    یه نگاهی به این لینک بندازید جالب است

    لين‌چان ديوانه بود يا قهرمان؟

    + نوشته شده در  یکشنبه بیست و هشتم بهمن 1386ساعت 10:52  توسط مجتبی امین محمد  | 


    حسنيه ارشاد برنامه اي تدارك ديده است كه انشا الله با مشاركت اعضاء انجمن هاي اسلامي دانشجويان و دانش اموختگان دانشگاه هاي تهران در سه شب متوالي از شب نهم تا يازدهم محرم برابر با پنجشنبه 27 دي ماه الي شنبه 29 دي ماه از بيانات متفكران و محققان مسئول و دانشور جامعه كه به همين منظور دعوت شده اند بهرمند گردند:

    پنجشنبه 27 دي ماه

    سخنراني حجه الاسلام محمد جواد اكبرين و حجه الاسلام محسن رهامي

    جمعه شب 28 دي ماه

    سخنراني اقايان دكتر ناصر مهدوي و دكتر محسن كديور

    شنبه شب 29 دي ماه

    سخنراني اقايان دكتر غلامرضا ظريفيان و حسن يوسفي اشكوري

    شروع جلسه : ساعت 19 الي 21:30 شب

    دبير خانه موسسه حسينيه ارشاد

     

    همانطور كه در متن بالا ديديد حسينيه ارشاد تهران مثل هميشه البته امسال سه شب مهمان انهايي است كه مي خواهند فضايي متفاوت را در اين ايام حس كنند و گونه اي ديگر به ياد حسين بن علي (ع) بيفتند.

     
     
    + نوشته شده در  سه شنبه بیست و پنجم دی 1386ساعت 23:27  توسط مجتبی امین محمد  | 

    + نوشته شده در  یکشنبه شانزدهم دی 1386ساعت 23:20  توسط مجتبی امین محمد  | 

    امروز رفته بودم بازار شوش براي خريد چيني ميني و اينا و همچنانكه مي دانستم انجا چين بازار است اما نمي دانستم كه فروشنده ها هم به جنس هاي خود طعنه مي زنند اخه از يك فروشنده پرسيديم جنسش چيه؟( همانطور كه مي دونيد اين اجناس شيشه اي و كريستال مي تواند ساخت چك و تركيه و گاها المان و ... هم باشد) فروشنده با طنازگي گفت مال كشور دوست و برادر چين است.

    اري\ كشور دوست و برادر كه از برنج و ماشين و كفش و كيف گرفته تا سير خوراكي به ايران واردات انجام مي دهد و كلي حال مي كند و توليد داخلي همچنان در عين شايستگي خوابيده و هي تو سري مي خورد چين در همه جاي دنيا خصوصا در كانادا و امريكا واردات همه جانبه اي دارد اما امريكا و كانادا يك تعرفه گذاشتند يك كيفيتي براي ورود اجناس خارجي قائل هستند يك شخصيتي به كالاي بومي خود مي دهند و اينجا ظاهرا مسئوولان همچنان غريبه پرست هستند و بقيه شم نمي گم چون...

    يه نگاهي به اين لينك بيندازيد و متوجه شويد كه اين سفال بومي ما چه ارزشي دارد اصليتش كجاست و چقدر براي ما خوبست اما همچنان مسوولان هم بي توجه اند و هم حاضر به كمك اين صنعت بومي نيستند.

    + نوشته شده در  دوشنبه سوم دی 1386ساعت 23:44  توسط مجتبی امین محمد  | 

    اخیرا شهرداری تهران اعلام کرده است کسانی که اقدام به برداشتن مواد مورد نیاز از زباله ها و سطل های اشغال کنار خیابان می کنند و فقیرانی که اقدام به پلاستیک جمع کنی و کارتن جمع کنی از سطل های زباله می کنند با انها برخورد می شود و این کار یک جرم محسوب می شود.

     
     

    خیلی جالبه که شهرداری تهران به شهرداری قالیباف اقدام به این کار کرده و ضعیف ترین قشر جامعه تهران را با این کار هدف قرار داده و اقدام انها را در کسب یک لقمه نان را جرم حساب می کند احتمالا زباله های تهران هم دارای ارزشی است که شهرداری نمی تواند از ان عبور کند و نمی تواند ببیند که فقیران اغلب جوان از این زباله ها استفاده می کنند

     
    اسفالت کردن معابر و بزرگراه های تهران پیاده رو درست کردن خیابان ولی عصر و بازسازی بعضی از پارک ها و اقدامات نمایشی دیگر قالیباف، بودن و خوب ماندن در کورس رقابت با احمدی نژاد در انتخابات ریاست جمهوری سال 88 است. اما نکته مهم این است که بایستی به دیگر اقدامات ایشان نظیر قطع کردن درختان لویزان و( مراجعه به لینک و دیدن عکس مربوطه)
    + نوشته شده در  پنجشنبه پانزدهم آذر 1386ساعت 17:19  توسط مجتبی امین محمد  | 

    يه زمان هایی میشه که اصلا ادم حال و حوصله نوشتن و به روز کردن وبلاگشو نداره و حس نوشتن نمی اد منم توی این یک هفته ای که گذشت هیچی نتونستم بنویسم یعنی اصلا حسش نیومد، و پست قبلی که راجع به بازی کامپیوتری need for speed است را محمد نوشته بود و کار کرده بود.

    دیروز توی انجمن دفاع از حقوق کودک جلسه ای بود پیرامون کودکان و محیط مدرسه

    خانم بازرگان گفته های جالبی بیان کرد تا نشان دهد وضع کودکان ما اکنون در مدارس چندان جالب که نیست هیچ بسیار در وضعیت نا به هنجاری قرار دارد. کودکان مناطق محروم که هیچ.

    یک رفتار نادرستی که از همان اول همه ما داشتیم این بود که همدیگر را در صورت کردار بد لو بدهیم و به قولی زیر اب هم را بزنیم. در کلاس کسی رفتار بد انجام می داد معلم یا مدیر و ناظم از تک تک می پرسیدند تا ان یک نفر را پیدا کنند و در بسیاری از مدارس یک جاسوس در کلاس وجود دارد که جاسوسی بچه های دیگر را انجام می دهد که بسیار امر ناپسند و بدی است

    نقدی که به این رفتار جامعه اموزشی ایران وارد است همین جاست چرا خود معلمان سعی نمی کنند تا مسبب کار غلط را پیدا کنند؟ چرا راحترین کار را ترجیح می دهند؟ چرا می خواهند با این کار از همین اوایل شکل گیری شخصیت کودک عدم اعتماد به جامعه اطراف و همسال  را به او یاد دهند؟ و چرا های دیگر

    در جامعه غرب بچه ها و کودکان در مدارس هیچگاه همدیگر را لو نمی دهند البته ذکر یک نکته ضروری است که انها هم در جامعه شان از این طرف به افراط رفته اند.

    در انگلستان در یک کلاس رفتار بدی رخ داده بود از همه بچه ها پرسیدند و کسی جواب نداد یک پسر ایرانی( 12 ساله) که در میان بچه ها بود را بیرون کشیدند و او را تهدید به اخراج کردند او هم انهایی را که مقصر بودند لو داد روز بعد جنازه پسر ایرانی به نام مهران در دستشویی مدرسه پیدا شد و معلوم شد که کودکان این مدرسه این رفتار بچه ایرانی را به مذاقشان خوش نیامده بود و او را دار زدند و کشتند.

    به واقع ایرانی ها زا این طرف به افراط رفته اند و انها هم از ان طرف البته جامعه غرب در وضع بهتری بسر می برد ولی این شکاف بین کودکان تازه وارد در مدارس انها بین کودکان خودشان وجود دارد.

    مورد دیگری که یکی از معلمین در این جلسه اشاره کرد این بود که معلمی به خاطر اینکه پسر بچه ای با لباس ورزش سر کلاس امده بود و مثل دیگران نتوانسته بود لباسش را عوض کند توسط معلم تنبیه شد فکر می کنید چه تنبیهی؟ معلم به او گفت شلوارت را در بیاور اما کودک امتناع کرد و معلم با عصبانیت خود شلوار ورزشی کودک را پایین کشید تا اینکه  پسر بچه بعد از دوهفته هنوز به مدرسه نرفته و از لحاظ شخصیتی خرد شده

    به واقعه من وقتی اینها را می شنیدم خیلی داغان بودم و به این فکر می کردم که چقدر حقوق کودک اندازه دمپائی هم ارزش ندارد و کودک به عنوان یک نخودی در زندگی والدین و جامعه اموزشی ما قرار دارد باید کودک را درک کرد امیدم اینه که هممون هوشیار باشیم در برخورد با کودک

    + نوشته شده در  سه شنبه ششم آذر 1386ساعت 15:7  توسط مجتبی امین محمد  | 

    فقط ميگم الان تو بازار هست مطلبشم به زودي براتون مي نويسم راستی مراقب باشیدا اعتیاد داره!!!! براتون چند تا عکس نابشو گذاشتم راستی فقط برای  ُcomputer & Playstation 3 هست  

     


    ادامه مطلب
    + نوشته شده در  جمعه دوم آذر 1386ساعت 21:39  توسط مجتبی امین محمد  | 


    نمی دونم چرا شایدم خود به خود اینجوری شده ولی خوب توی این چند روز حسابی سرو کارم به حقوق کودک و این حرفا افتاده بهرحال مسئله جالبی است. اولین بار وقتی که در یک انجمن دفاع از حقوق کودک شرکت کردم سخنران جلسه از قانون اساسی و حقوقی که این قانون برای کودکان ایران در نظر گرفته سخن گفت که می شود گفت بیشتر قانون حتی در زمان جنین بودن نوزاد در داخل شکم مادر به نفع مادر و نوزاد بوده اما یک مسئله مهم و ضعف بسیار اساسی در قانون اساسی کشور وجود دارد ان هم این است که اگر پدری کودکش را بکشد هیچ قصاصی در کار نیست و پدر مستحق مرگ  نیست و البته یک مجازات کیفری کم برای در یا والده در نظر گرفته می شود

    حقیقتش وقتی اینو شنیدم خیلی تعجب کردم و اصلا مونده بودم

    خلاصه از این که بگذریم یکبار دیگه تونستم تو انجمن دفاع از حقوق کودک شرکت کنم که سخنرانش اقای  مهدی قرچه داغی بود که راجع به تربیت کودک و نوجوان صحبت می کرد حرفای جالبی زد که برایتان بازتاب می دهم:

    تا سن 6 الی 7 سالگی کودک پدر مادر خود را با اعمالشان خدایگونه می بیند و رفتار انها را تقلید می کند و یاد می گیرد. سن 6 تا 11 سالگی گرفتار رفتار معلم هستند و معلم را خدایگونه دوم خود می بینند. و بعد از دوران دبستان دوستان همسالش در مدرسه خدایگونه سوم انها می شود و همانطور که می دانید در این سنین بچه ها در مدرسه با تشکیل گروه هایی با هم هستند حال اگر سرکرده یا رئیس گروه ادم های اهلی نباشند و به قولی بد تربیت باشند دیگر کار تمام است و بچه که همسالان خود را خدایگونه می بیند در این گروه رفتار انها را سرمشق خود می کند ان وقت کار سخت می شود

    تربیت لزوما فطری و جبلی نیست و اصلا مسخره است که بگوییم که این کودک از همان اول بد بوده از همان اول خسیس بوده درس نخوان بوده و... بله مواردی است که از طریق ژنتیکی به نوزاد انتقال می کند مثلا افسردگی می تواند از طریق ژن از پدر و مادر به کودک ارث برسد بسیاری از پدر و مادر های اضطرابی هم بچه هایشان مضطرب هستند ولی بیشتر رفتار و عملکرد های والدین فطری نیست ژنتیکی نیست.

    هرگز به بچه ها برچسب نزنید چون بچه ها شما را خدایگونه می بینند و باور می کنند ( مثلا به بچه نگویید دروغگو چون او در ضمیر ناخود اگاه خود باور می کند که دروغگوست) هرگز بچه ها را با هم مقایسه نکنید نگویید دیدی فلانی چه جوری بود دیدی پسرخاله ات چقدر درس خونه تو درس نمی خونی.

    کنایه به بچه ها نزنید، ضد و نقیض حرف نزنید مادر به کودک می گوید دروغ نگو بعد خواهرش زنگ می زنه به کودک می گوید به خاله ات بگو نیستم، پیش بینی نکنید چون پیش بینی ها به حقیقت می پیوندد چون بچه ها در ذهن ناخوداگاه ثبت می کند و باور می کند مثلا نگویید تو اخرش حمال می شی تو اخرش هیچی نمی شی چون اخرشم بچه حمال می شود چون باور می کند که خدایگونه او حرفش راست است، مسخره نکنید وقتی مسخرره می کنید بچه ها عزت نفس را از دست می دهند و غرورشان شکسته می شود.

    بهر حال حقوق کودک مسئله ای است که باید با جدیت به ان توجه کرد به کودکان کار به کودکان بی سرپرست به کودکان معتاد یا در معرض اعتیاد ( سن جهانی کودک تا 18 سال تعریف شده) به کودکان طلاق و به کودکان مجرم. یک نفر گزارشی می داد از خانه کودک ناصر خسرو که پسر بچه ای 10 ساله است که در یک خانه کار می کند و بعد از ظهر هم بلال می فروشد این کودک دو شغله است

    به نظرم کودک کار یک فاجعه است و کودک دو شغله یک ...

    + نوشته شده در  دوشنبه هفتم آبان 1386ساعت 23:14  توسط مجتبی امین محمد  | 

    شاید اتفاق میمون و مبارکی باشد.

    میوه ممنوعه، این که به جامعه فهماند این میوه ممنوعه است نه گامی برای تحکیم خانواده

    بهر حال روند خوبی است و کسی نمی تواند منکر ان باشد یکی می گفت وقتی کسی یا کسانی مشهور،  با یک حرفی عاقلانه  مخالفت می کنند باید دید چرا ان حرف عاقلانه باعث رنج انان شده است؟

    تا الان یکی از شاگردان ایت الله مصباح یزدی و ایت الله مهدوی کنی به شدت با سریال های ماه رمضان مخالفت خود را اعلام کردند و گفته اند که امیدواریم مردم این سریال ها را نگاه نکنند. البته امیدوارانه بخوایم نگاه کنیم اینه که ایشان با اغماء که مروج خرافات است مخالف باشند و نه میوه ممنوعه که گاز زدنش عقوبت بدی داره

    ظاهرا تمام خانواده های ایرانی هستی و حاج یونس فتوحی را ادم بد می بینند و از انجا که زن یا دختر در روایات از حیله های شیطان نام برده می شود عوام جامعه،  هستی را بیشتر مقصر می دانند تا حاج یونس. بهر حال همین که از اقدام حاج یونش خوششان نمی اید می تواند در جامعه زنان ایرانی امیدوار کننده باشد

    ایا علا رغم اینکه دولت طرح تحکیم خانواده( ازدواج با یک زن دیگر برای مردانی که زن دارند بدون اجازه زن اول)  را به مجلس ارائه داده مردم یا بهتره بگم اون نیمچه اقازاده ها و خود حاجی بازاری ها میوه را ممنوع می دانند یا خیر؟

    در این باب یک مسئله دیگر هم وجود دارد ان هم این است که قران کریم که اجازه 4 زن برای مردان را داده است ایا ایه ای تاریخی و موقعیتی و غیر ثابت است یا ثابت و غیر قابل تغییر؟ مشخص است که نگاه  این سریال از مسئله دوم نشات می گیرد و هوشمندانه این تلقین را به جامعه تزریق می کند.

    هرچند که سریال های امسال ماه رمضون نا امید کننده بود اما میوه ممنوعه حرفهایی زیاد برای گفتن داشت هرچند که ایراداتی( انجا که جلال فتوحی  از کشتن پدر هستی گریه می کند در حالیکه یک اقازاده یا جوجه کله گنده، هیچ وقت گریه نمی کند ان هم بابت یک قتل پیشامدی )  هم داشت.

    + نوشته شده در  پنجشنبه نوزدهم مهر 1386ساعت 15:8  توسط مجتبی امین محمد  | 

    Medal Of Honor Airborne


    انتظار به پایان رسید.نگارش جدید بازی فوق العاده مدال به جدیدترین و بهترین موتور بازی سازی Unreal عرضه شد.
    حتما تاکنون نام سری بازی های جنگ جهانی را شنیده اید و مطئنن نام مدال افتخار ، افتخار آفرین ترین سری بازی های جنگ جهانی به گوشتان خورده است ، سری بازی های مدال افتخار محصولی از شرکت الکترونیک آرتز همگی از سبک اکشن هستند . سری بازی های سبک اکشن معمولا جزو خشن ترین بازی ها هستند . شما تا به حال جنگ رفته اید ؟ اگر نرفته اید اید با سری بازی های مدال افتخار تلخی و شیرینی جنگ ها جهانی را تجربه خواهید کرد و هر بار با یک نسخه با یک نیرو به جنگ نازی های میروید و این بار هوا بد و نیروی هوایی شما را به سرزمین ها ی آلمان راهی می کند و قویترین نیرو های خود را به رخ نازی ها می کشد و توسط آنها آلمان را فتح می کند. شما باز هم مثل گذشته با یک اول شخص تمام عیار رو به رو هستید ، گروهی از بازی ها که Ea رکورد دار آن است . در بازی های اول شخص و بخصوص مدال افتخار شکا بازی را از داخل چشمان کاراکتر اصلی بازی دنبال می کنید و چیزی گه در جلو خود می بینید یک اسلحه است و یک نشان که با آن افتخار آفرینی می کنید .
    سری بازی های مدال افتخار شامل
    Air bourne Sep 4 ,2007
    Vanguard Mar 26,2007
    Heores Oct 20,2006
    European Assault Nov 7,2004
    Frontline May 28,2002
    Allied Assault Jan 20,2002

    بازی Medal of Honor بر خلاف بازی Call of Duty به جنگ جهانی دوم پرداخته است. صحنه های اکشن تر ، گرافیک بالاتر ، گیم پلی بهتر و … از مشخصات این بازی بزرگ است. در طول این نسخه از بازی Medal of Honor شما در نقش BT ، سرباز یکم گروه آمریکایی Airborne Division بازی می کنید. جنگ های شما تا پیروزی در آلمان ادامه پیدا خواهد کرد. البته پیروزی در این جنگ ها به آسانی به دست نمی آید !! شما باید با هماهنگی با اعضای گروهتان این پیروزی را بدست آورید

    در طول این نسخه از بازی طبق گفته های سازندگان شما نقش Boyd Travers را بر عهده دارید . او سر باز یکم گروه آمریکایی 89 ام Airborne division است و شما با


    ادامه مطلب
    + نوشته شده در  چهارشنبه بیست و یکم شهریور 1386ساعت 19:35  توسط مجتبی امین محمد  | 

    + نوشته شده در  دوشنبه دوازدهم شهریور 1386ساعت 11:18  توسط مجتبی امین محمد  | 

    تو هم با من نبودی

    مثل من با من

     و حتی مثل تن با من

     توهم با من نبودی

    انکه می پنداشتم

    باید هوا باشد

    و یا حتی گمان می کردم این تو

    باید از خیل خبر چینان جدا باشد

    تو هم با من نبودی

    تو هم از ما نبودی

    انکه ذات درد را باید صدا باشد

    و یا با من چونان همسفره شب

    باید از جنس من و عشق و خدا باشد

    تو هم مومن نبودی

     در گلیم ما و حتی بر حریم ما ساده دل بودم

    که می پنداشتم دستان نا اهل تو باید مثل هر عاشق رها باشد

    تو هم از ما نبودی

    ۹ شهریور سالمرگ فرهاد است

    فرهادی که هنوز گوش دادن به شعرهایش شنیدنی است هنوز که هنوز است شعرهای زیبایش صدای جالبش و سبکی که خود دارد با ان غم خود براستی دلنواز است. شعر گنجشکک اشی مشی و بوی عیدی و  وحدت و...

    بلد نیستم زیاد از موسیقی و هنر بگم فقط چون ۹ شهریور باید به یاد فرهاد بود و با توجه به اینکه من حسابی فرهاد گوش می کنم خصوصا جمعه ها خواستم بدین وسیله اردت خودم رو به روح ان مرحوم نشان دهم فرهاد خدا رحمتت کند

    + نوشته شده در  جمعه نهم شهریور 1386ساعت 0:1  توسط مجتبی امین محمد  | 

    رفتن به مسافرت انهم در این زمانه ی ( بنزین کوپنی) را باید به فال نیک حتی اگر برای دو سه روز باشد .

    توی این دو سه روز که تو همدان بودیم هوای خیلی خنکی رو توی این گرمای تابستونی تجربه کردیم.

    یه چیز جالب تعریف کنم اونم اینه که یکی از اقوام که با ما بود دعوت شده بود به یک عروسی تو همدان برای همین اون برای ما از عروسی گفت:

    یه مراسمی دارند همدانی ها که توی این مراسم وقتی همگی داماد را تا خانه بدرقه می کنند داماد بالای پشت بام می رود و دو سه سیب را در دست گرفته از طرفی هم جوانان دختر و پسر مجرد هم در طرف مقابل خانه یعنی تو پیاده رو می ایستند داماد سیب را به طرف جمعیت پرتاب می کند حال اگر سیب به هرکس بخورد می گویند بخت او باز شده و...

    این دوست ما تعریف می کرد که اگر در گذشته همه خصوصا دختر ها سرشان را پایین نگه می داشتند و می ایستادند تا ببینند که سیب به چه کسی برخورد می کند حالا امروزه  همه جیغ و فریاد می کشند و دستهای خود را باز می کنند و هلی می دهند تا سیب در چنگشان بیفتد.

    احتمالا اسم این مراسم سیب اندازون باشه.

    بعد از سالها که در کودکی رفته بودم غار علی صدر این بار هم رفتم. از شانسم بایستی می نشستم کنار قایقران و پا می زدم و سه قایق را به دنبال خود می کشیدیم با قایقران ها کلی گپ و گفت زدم ادمای جالبی بودن این جوانان روستای علی صدر.

     بهشون می گفتم چرا روستاتون یه دکه روزنامه فروشی نداره؟ حداقل یه روزنامه ورزشی بخونید؟ می گفتند می خوایم چیکار؟ بهش گفتم تا حالا چی کسانی اومدند اینجا مثلا رئیس جمهورا اومدن؟ گفت نه فقط چند سال پیش خانم ابتکار اومد و یه بار هم معاون احمدی نژاد.

    این بچه های قایقران کلی ادم های شوخ و شنگی بودند تعریف می کرد که خیلی سرکار گذاشتن مردم حال می ده می گفت یه بار الکی گفتم این سنگه شفا بخشه و ... دیدم مردم دارند دست می زنند و می خوان تکه ای بکنند گفتم بابا الکی گفتم شوخی کردم

    گفت اینجا ما از 7 صبح تا 8 الی 9 شب کار می کنیم ( راست یا دروغ) گفت 700 تومان ماهیانه می گیریم منم گفتم زیاده،  خالی نبند گفت نه کجاش زیاده چون ما باید تو رطوبت کار کنیم پا بزنیم و هم هواش سرده ( تو تابستون) و هم کلی عرق می کنیم

    بهش گفتم تا حالا اینجا کشته هم داده گفت اره تا حالا 5 نفر مردند اونم به این خاطر که مشروب خورده بودند گفتم خوب مشروب که بدنو گرم می کنه گفت خوب همین دیگه چون بدنو از تو گرم می کنه اینا وقتی افتادن تو اب چون اب بشدت سرده بدن سنگ کوپ می کنه و یکجا می میرن چون دچار تضاد میشه بدن و کاری هم از دست ما بر نمیاد ضمن اینکه عمق اب هم گاهی به 14 متر و بیشتر هم می رسه

    پس اونایی که مشروب می خورند یادشون باشه می خوان غار علی صدر برن هرگز مشروب نخورند.

    + نوشته شده در  یکشنبه چهارم شهریور 1386ساعت 13:23  توسط مجتبی امین محمد  | 

    سلام

    اول از همه به اونایی که دوست دارند ولادت حسین بن علی(ع) علی بن حسین(ع) ابولفضل عباس را تبریک می گم هر چند که عادت کردیم هر سال از دست رسانه ها و شهرداری و حکومت ناراضی باشیم که هیچ وقت نتوانستند یا نخواستند جشنی برای ولادت ایشان باشد و این کلمات و جملات همیشه در ذهن ادم جولان می دهد که اینها ایشان را برای شهادت و گریه و زاری می خواهند نه برای شادی و جشن.

    پیروزی استقلال با حجازی کاپلو هم مبارک باشه خداییش عجب تیمی بود فکر می کنم با اماده تر شدن جباری و شفیعی تیم توپی بشه این هم فیلم گل های استقلال.

    راستی وبلاگ میکروبیولوژیم رو یادتون هست؟ حالابا تغییراتی اوردمش به بلاگفا و فکر کنم اینجوری خیال خودمم راحتتر کردم حتما به وبلاگ میکروبیولوژی ام یه سر بزنید. در اخرین مطلب این وبلاگ می توانید بخوانید که جواب داده شده به یک کامنت که در ان دختر خانمی پرسیده اند که ایا هپاتیت ‌بی از راه دهان و بوسه منتقل می شود ایا هپاتیت بی از راه اب دهان منتقل می شود یا خیر.

    + نوشته شده در  شنبه بیست و هفتم مرداد 1386ساعت 7:25  توسط مجتبی امین محمد  | 

    Share/Save/Bookmark Subscribe