تبليغاتX
ghajarboys

ghajarboys

 سلام

فردا اخرین روز سال 1386 است و روز ملی شدن صنعت نفت

روز ملی شدن صنعت نفت به رهبری دکتر محمد مصدق را تبریک عرض می نماییم و همچنان چونان غازی در اسمان کویر که به دنبال برکه ای است برای نوشیدن اب امیدوار به اینده تشریف داریم تا بازهم حرکت های ملی مثل حرکت ملی شدن صنعت نفت با ان همه غرورش دوباره تکرار شود

ارزوهای محال همیشه محال نیست و گفتنش به نظرم ایرادی ندارد هرچند کلیشه شود ولی گاه کلیشه ها هم باید تکرار شوند

ارزو دارم در سال جدید جنگ ها و ناارامی ها در کلیه ممالک اسلامی و غیر اسلامی خاتمه یابد فقر در افریقا کمتر شود و نیرو های ائتلاف برای صلح در افغانستان بر طالبان همچنان بچربند و پیروز باشند

همچنین ارزو دارم که در عراق هم ارامش ساکن یابد با ادامه مذاکرات موثر ایران و امریکا

ارزو دارم در سال نو باراک اوباما رئیس جمهور امریکا شود و تندروها ..

برای ایران هم ارزوهای زیادی است ولی دارم به این فکر می کنم که با ان نماینده های جدید مجلس هشتم ( که از همه مجالس ایران بهتر و زیبا تر و عالی تر و موثر تر و تر و تر است)  ایا امیدی برای ارزو باقی می ماند و این بن بست کی خاتمه می یابد؟ رای می دهیم روح الله حسینیان و دیگر عزیزان می ایند و رای نمی دهیم هم... می شود

مانده ایم معطل که بالاخره خداوند رحمان با ما چه خواهد کرد

خدایا ما را عاقبت به خیر کن و همچنان امید را در دلهایمان زنده بدار

از فوتبال هم ارزویی ندارم برای تیم ملی هم ارزوی موفقیت نمی کنم زیراکه ... ولش کن

ارزو های شدنی شاید ارزوهای فرهنگی باشد

توقیف ها و عدم اکران های فیلم ها و روزنامه ها و مجله ها و موسیقی ها و کتاب ها  کمتر شود و کمتر شاهد ان باشیم که مجله سینمایی به دلیل چاپ عکس نیکول کیدمن و دیگر نساء الهالیودیان توقیف شود

مقاله ها و مصاحبه های جالبی در وپژه نامه های نوروزی روزنامه ها ( اعتماد ملی و اعتماد و همشهری ) و مجله ها ( چشم انداز ایران و شهروند امروز) وجود دارد که خواندنی است

یک مقاله زیبا کلام در فکر می کنم شهروند امروز نوشته که ته خنده است حتما بخوانید

سعی می کنم در سال جدید وبلاگ بهتری داشته باشم و طنازی بیشتری به وبلاگ بدهم و جدی و طنز را کمی با هم قاطی کنم چون این پست که البته کم بود

در اخر سال نو مبارک سال خوبی حداقل در زمینه شخصی داشته باشید

 

 

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و هشتم اسفند 1386ساعت 23:35  توسط مجتبی امین محمد  | 

یکشنبه شب 24 دی ماه از سینما ماوراء شاهد فیلمی جذاب بودم یه فیلمی از براد اندرسون نشون داد که توجه منو به خودش جلب کرد این فیلم که برای افراد زیر 12 سال مناسب نبود در مورد یک فرد قاتل است که با ماشین به یک نفر زده و مرده است. او پس از این تصادف از محل فرار می کند و...

در فیلم شاهد این تصادف نیستیم به گونه ای که در اخر فیلم معما حل می شود. این فرد دچار وجدان درد می شود و توهماتی سراغ او می اید. او فکر می کرده با فرار خود از محل حادثه دنیای خوبی را در اینده خود دارد اما در فیلم نشان داده می شود که اینگونه که او فکر می کرده نیست و دنیای دارای عذاب وجدان مرزهای بین خیال و واقعیت را برهم می زند و نهایتا دنیای ان ادم بدون خوشی وتنها بودن رقم می خورد.

مهمان های برنامه سینما ماوراء که دکتر سید محسن فاطمی و دکتر امید روحانی بودند در مورد فیلم سخن های جالبی را بیان کردند دکتر فاطمی از جنبه روانشناختی فیلم گفت و دکتر روحانی هم از وجه فیلم شناختی و معرفی کارگردان به نقد این فیلم پرداختند.

در این فیلم کارگردان با طرح یک پازل حس کنجکاوی نقش اول فیلم را به همراه بیننده بر می انگیزد یک جاخالی 6 حرفی بر روی یک کاغذ مربع کوچک کشیده شده بر روی یخچال و reznik می خواهد او را حل کند در دو حرف اخر er_ _ _ _   مشخص می شود بعدها er _ il_ _ مشخص می شود بعد رزنیک فکر می کند که رمز miller  است که در کارگاه کار می کرده و دستش از بین رفته . در اخر فیلم رزنیک متوجه می شود که رمز پازل مادر هم نیست بلکه killer  است و خود متوجه می شود که نفس خوبی او در تلاش است تا این را به او بفهماند، نفس خوبی او در فیلم حضور دارد.

دو نکته جالب از این فیلم که صد در صد سانسوری هم دارد، این است که مدام ساعت یک و نیم را نشان می دهد که ثانیه اش یک می شود و دو و دوباره به یک بر می گردد . به نظر می رسد که در این ساعت تصادف رخ داده. دیگر مورد جهت در انتخاب مسیر است. هنگامی که با بچه گارسون زن به تونل وحشت می رود ( تونلی که خود اسمش 666 است) به بچه می گوید به سمت راست برو ، وقتی از دست ماموران در مترو در می رود به چاه فاضلاب می رود و انجا سمت چپ را انتخاب می کند . جهت هایی که هیچکدام درست نبود.

زندگی این ادم با وجدان درد دنیایی را از سیاهی برای او می سازد که کارگردان تلاش می کند با دکور کدر و سیاه فیلم به خصوص در خانه رزنیک به تماشاگر بفهماند که دنیای او پر از الودگی و سیاهی است و نکته قابل تامل اخر فیلم است که رزنیک به زندان می رود، جدا از عبارتی که رزنیک می گوید( من خسته ام می خوام بخوابم) رزنیک به داخل زندان می رود. هیچ زندانی وجود ندارد که رنگ دیوارش سفید باشد اما رنگ و محیط زندان برای رزنیک تازه، سفید و پاک شده و جائیکه همه مجرمان در ان رنج می برند رزنیک در انجا اسوده است، می خواهد بخوابد. کارگردان فهیم با نشان دادن اولین رنگ دیوار سفید در فیلمش که زندان است ارامش مجرمین را به دور از هر عذاب وجدانی را انجا می داند و فرار را بیهوده می داند.

فیلم ماشین کار که محصول سال 2004 است را با برداشت هایی از رمان جنایت و مکافات داسایوفسکی از یاد نبرید و حتما نسخه کاملش را ببینید.

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و پنجم دی 1385ساعت 12:29  توسط مجتبی امین محمد  | 

فیلم دیدن در خانه با فیلم دیدن در سینما فرق زیادی دارد فیلم دیدن در تهران ( یا جایی که زندگی می کنی) خیلی فرق دارد با شهری که به انجا مسافرت کرده ای.

چندی بود که اصلا سینما نرفته بودم و فیلم ایرانی ندیده بودم یا سینما ماوراء را تعقیب می کردم یا dvd      می گرفتم و می دیدم.

در سفری که به مشهد و نیشابور رفتم ( عکس های مسافرت را به خاطر کندی سرعت اینترنت در ایران را نمی شود در فتو بلاگ قرار بدهم هر وقت فیبر نوری جاسک فجیره درست شد اینم درست می شه) میزبان مرا به فیلم دیدن در شهر نیشابور دعوت کرد.

در شهر نیشابور مثل شهرهای  دیگر ایران ( متاسفانه) یک سینما بیشتر وجود نداشت یک فیلم برای یک سینما .( یک نکته جالب این بود که جوانان مجردی که تیکه می انداختند گاهی اوقات صحنه های فیلم را درست حدس می زدند که این نشان از ان دارد که درصد ایکیو مردم نیشابور نسبتا بالاست)

فیلم مورد نظری را که دیدیم فیلم تقاطع بود البته من ذهنیتی قبلی داشتم که در فیلم تقاطع تصادف رخ می دهد ولی از ادامه اش خبر نداشتم وقتی فیلم به انتها رسید براستی از فیلم لذت زیادی بردم. درست بود که تقاطع فیلم تلخی بود ولی دلچسب نیز  بود.( قصد ندارم که داستان فیلم را تشریح کنم چون بهتر است که ان کسیکه ندیده ببیند این نوشتار کوتاه  نکاتی بود جالب که به ذهنم امد و...)

یک موردی که برایم جالب بود وصل کردن سکانس ها باهم به شیوه فیلم تصادف (crash)، درست بود که شیوه ای تکراری بود ولی قابل تامل بود.( فکر می کنم اگر ایده های خوب را کپی ایرانی کنیم خوب هم هست).

یک مورد دیگر بازی با ابرها بود که کارگردان واکنش خود را انگونه برای بیننده بیان می کرد.

یک صحنه هم وقتی دختر می فهمد که پدر پی به سیگار کشیدن او و استفاده از مواد مخدره برده واکنش عصبانی و تهاجمی نشان می دهد بعید بدانم دختری که دست خود را رو شده ببیند و خود بداند که کار درستی نکره بیاد و واکنش تهاجمی نشان دهد و به پدرش پرخاش کند ، در صورتی که اینجا می بایستی دختر شرمسار می شد از اینکه پدر همه چیز را فهمیده خود را نادم نشان می داد. کسی طلب کار شد که کار اشتباه را او انجام داده است.

یک نکته هم میزبانم گفت که براستی نکته جالبی بود در صحنه های اخر فیلم وقتی مرد مورد علاقه یک مادر بیوه  در خانه اش رو به خانم دکتر که مدتهاست پیشنهاد ازدواج داده می گوید مانده بودم که بعد از سه ماه از اشنا شدنمان که می خواهی بیای خانه من چه باید به تو بگویم.

اینجا کارگردان طعنه ای می زند به نسل جوان که تا با هم اشنا می شوند و از هم خوششان می اید می خواهند سریع کارها را انجام دهند زودتر از اینها همدیگر را به خانه دعوت می کنند و باعث باردار شدن دختران   می شوند. که نسل دیروز اینکار را نمی کنند انقدر پخته هستند که تازه بعد از سه ماه اشنایی به خانه هم   می روند.

نوزادی که مادرش بر اثر بی احتیاطی و نوعی لجبازی خواهر راننده اش مرده است به خانه می رود و نوزاد دیگری که نا مشروع است و حاصل یک عشق زود گذر است می میرد و مادرش زنده می ماند.

+ نوشته شده در  سه شنبه چهاردهم آذر 1385ساعت 19:49  توسط مجتبی امین محمد  | 

فیلم بهار تابستان پاییز زمستان و بهار که از سینما ماورا پخش شد خیلی جالب و جذاب بود من که هیچ علاقه ای به فیلم های اسیای شرقی ندارم چون بنظرم می اومد که فیلم های اسیای دور با دیالوگهای کمشان خیلی اعصاب خورد کن است

ولی نمی دانم خود به خود وقتی اول این فیلم را دیدم محو ان مرداب و جنگل و منظره طبیعی ان شدم و نشستم ببینم تا خوب از کار در بیاید و خوبم بود انصافا فیلم تفکری و حوصله داری بود و فکر می کنم که بازهم پخش مجدد شود چون فوق العاده جذاب بود با اینکه دیالوگهایش خیلی خیلی کم بود و اصلا صحبت و گفتگویی نبود ولی فیلمی پر از نماد و نشانه بود

این فیلم که توسط kim ki _duk کار گردانی شده و در قسمتی از فیلم هم بازیگری ان را بر عهده دارد فیلمی هنری است که توسط کره جنوبی به همراهی المان و حمایت شرکت سونی تهیه شده است .

این فیلم که مسلما از طرف عامه مردم کره چندان محبوبیتی نداشت اما در جشنواره های کن و برلین از نظر منتقدین فیلمی پر از تامل به حساب می اید. یکی از ویژگی های جالب فیم حیوانات فیلم است حیواناتی چون سگ ، گربه ، ماهی ، قورباغه ، خروس ، مار و لاک پشت در این فیلم حضور دارند که هرکدام بایستی در فرهنگ بودا باید دارای مفهومی خاص باشند

داستان فیلم spring summer fall winter...and spring داستان یک راهبه است که پسری را که در معبدی معلق در مرداب است را تربیت کند روش های تربیتی راهبه خیلی جالب است . این فیلم که در پنج فصل اپیزودیک مفصل شده اند به همراه پنج مرحله از بزرگ  شدن و تکامل این پسر همراه است پنج فصلی که متداوم نیستند و بینشان چند سالی فاصله افتاده. 

 یک صحنه از فیلم تکان دهنده بود . انجایی که کودک می فهمد مار بر اساس عمل کودکانه و تفریحانه خود کشته شده زار زار گریه می کند و واقعا هم از ته دل گریه می کند. یک مورد جالب در مورد حیوانات این بود که وقتی پسر به دنبال دختر از معبد خارج می شود با خروس از معبد خارج می شود و وقتی فصل پاییز می رسد راهبه با گربه از شهر به سمت معبد می رود . وقتی پسر در پاییز بر می گردد چاقوی خونی اش را مدام بر تخته ایوان می کوبد در حالی که خود پسر می گوید او مرا ترک کرد و سراغ عشق خودش رفت این در حالی بود که پیرمرد در اول اپیزود پاییز روزنامه را بازمی کند و می خواند جوان 30 ساله پس از همسرش گریخت . به قول دکتر بلخاری اینجا یکی از موارد متضاد فیلم است هرچند اقای بلخاری اینجا اشاره کرد که ان دختر را در قلب خود کشت و مصداق عینی ندارد گفتم بلخاری یادم رفت که بگم یک مورد جالب که ایشان در موردفیلم اظهار کردند این بود که انجایی که پیرمرد چیزی را روی سنگی می نویسد و بعد از لحظاتی پاک می شود انجا به این مورد اشاره شده که عشق با شهوت گذرا ست و زود از بین می رود ( این لحظه نوشتن راهبه همزمان بود با رفتن دختر به همراه پسر به جنگل)

اد کم دیالوگ ، تعداد کم ادمها در این فیلم و سکوت فیلم از موارد بسزا بودن این فیلم است یک مورد جالب انست که در این فیلم ساکت و ارام و ارامش بخش سه مورد فوت یا قتل در داستان همراه می شود که خیلی جالب است در فیلمی که اینگونه یواش است خودکشی قتل و فوت اتفاق می افتد شاید کارگردان خواسته این را بفهماند که احتیاجی نیست وقتی در داستانی قتل و فوتی اتفاق می افتد شلوغش کنیم و ان را فدای داستان خود کنیم

این فیلم را اگر توانستید حتما از کلوب بگیری و تماشا کنید چون سینما ماوراء به خاطر محدودیت ها نتوانست کامل نشان دهد و سانسوری  هایی در بخش تنهایی های ان پسر و دختر بیمار وجود داشت

 

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و نهم آبان 1385ساعت 11:20  توسط مجتبی امین محمد  | 

یکشنبه شب 14 ابان فیلمی جالب در سینما ماورائ پخش شد( که جا دارد تا تشکر کنیم) که ذهن منو خیلی به خودش مشغول کرد و تصمیم گرفتم که یه نکاتی رو در مورد این فیلم بنویسم

فیلم سرزمین مجازات محصول کشورهای امریکا ایتالیا و المان در سال 2001 یاداورزندگی مذهبی تگزاسی دهه 70 بود این فیلم که از طرف اول شخص حالت روایتی داشت و از گذشته اش برای یک افسر FBI تعریف می کند

فیلم از زندگی یک پدر تنها با دو فرزندی که یکی از دیگری سه سال بزرگتر است صحبت می کند . پدر از اعتقاداتی عجیب حرف می زند یکی از فرزندانش به نام ادام که پسر کوچکتر است باور می کند و پسر بزرگتر که ماجرا را تعریف می کند هیچ باوری را نسبت به گفته های پدر ندارد

پدر می گوید ما از طرف خدا فرشتگانی هستیم و به من الهام می شود که اهریمنان و شیطان ها را از بین ببریم و شما دو پسر باید کمک کنید تا اهریمن هایی که گناه می کنند و در لباس انسان هستند را نابود بکنیم . پسر می گوید یعنی ادم ها را باید بکشیم پدر می گوید نه باید اهریمن ها را نابود کنیم پدر می گفت وقتی دست می زنم می فهمم که انها گنه کارند در صورتی که خدا میسر کرده که انسان گناه های انسان های دیگر را نبیند

بعد از این شرح که پدر به پسرانش می دهد پدر بهمراهی دو پسرش ( البته پسر بزرگتر با اکراه با او همراهی می کند) تعدادی ادم می کشند به این ادعا که انها اهریمن هستند و ما از طرف خدا انها را نابود می کنیم

خلاصه ماجرا همان بنیادگری مذهبی است

در ابتدا وقتی این ایده را از فیلم گرفتم بلافاصله یاد جمله های بن لادن و ایمن الظواهری افتادم که انها هم معتدند که طبق دینشان وظیفه دارند تا شیاطین که همون امریکایی ها باشند را بایستی از بین برد

ولی وقتی به جمله پدر بیشتر دقت کردم که ما از طرف خدا هستیم و ماموریم تا اهریمن ها را نابود کنیم یاد جورج دبلیو بوش افتادم انجا که می خواست به عراق حمله کند و گفت که من از طرف خدا الهام گرفتم که ....

خیلی جالب بود که کارگردان فاکستون( اگر نامش را اشتباه نکرده باشم ) بازیگری نقش پدر را بازی می کرد

در اخر فیلم پسری که برای افسر FBI ماجرای خانواده را تعریف می کرد افسر مربوطه را برد تا قبر های کشته شدگان را نشان دهد بعد به پلیس گفت که قاتل مادرت را می شناسم پلیس گفت کیه؟ بعد پلیس ررا گرفت و خفه می کرد گفت خودتی و پلیس طی خفه شدنش گفت از کجا فهمیدی ؟

در سکانس اخر وقتی از طرف پلیس ایالتی به پلیس شهر سر می زنند کارگردان تماشگر را مبهوت می کند و پلیس شهر همان پسری بود که دیشب پلیس فدرال را کشت

نکته جالب اینکه کارگردان هیچ سعی نکرد که ایده بنیادگری را که امروز امریکا و انگلیس با ان مبارزه می کنند را تقبیح کند کارگردان هیچ سعی که نکرد هیچ دفاع هم می کرد در فیلمی که پسر رجوع کرده بود تا با افسر پلیس فدرال حرف بزند پهره پسر در فیلم مخدوش بود و این نمایانگر ان بود پسر کارش مقدس است

امروزه بنیادگری از سالیان قبل بیشتر شده بنیادگری نه در اسلام بلکه در تمامی ادیان ریشه دوانیده و مبدل شده به تروریسم

نکته اخری که در ایران خودمان به نظرم امد قتل های محفلی کرمان بود انها هم خیال می کردند از جانب خدا ملهم شده اند و باید مفسدان را بکشند استخاره می کرد و می کشت

همه جا هست

+ نوشته شده در  دوشنبه پانزدهم آبان 1385ساعت 16:38  توسط مجتبی امین محمد  | 

وقتی همینجوری داشتم کانال گردونی می کردم دیدم که سینما ماورائ شبکه چهار دارد فیلمی نشان می دهد همینجوری نشستم و چند دقیقه از فیلم و دیدم وقتی خوشم اومد نشستم تا اخرش و هم دیدم نقد و بررسی فیلم هم جالب بود چون فیلم و نصف و نیمه دیده بودم و از اول ندیده بودم بنابراین نقد و بررسی رو هم نشستم دیدم البته نیمه اول رئال و بارسا رو زا دست دادم ولی می ارزید

فیلم بمان stay فیلمی درباره یک روانی روانپریش است که می خواهد دست به خودکشی بزند و این وسط دکتر سام فاستر می خواهد او را از این عمل نهی کند در قسمتی از فیلم وقتی روانپزشک یعنی دکتر فاستر دست مریض خود هنری لتام را می بیند و جای سوختگی ها را می بیند می گوید چرا اینجوری شده و هنری می گوید دارم خودم را اماده اتش جهنم می کنم جای سوختگی سیگار است دکتر فاستر می گوید چرا فکر می کنی جهنمی هستی؟ و هنری در جواب می گوید بخاطر کارهایی که کردم و می کنم

در سکانسی دیگر دکتر فاستر شرایط بیمارش را برای نامزدش مطرح می کند و از اینکه می خواهد در بیستو یک سالگی خودکشی کند و او نمی تواند کاری کند ناراحت است لایلا نامزد دکتر می گوید به او بگو حیف زیبایی هاست که ترکش کنیم

این جمله حیفه زیبایی هاست که ترکش کنیم برای انهایی که می خواهند خودکشی کنند خیلی جمله خوب و جالبی است

هنری لتام دانشجوی رشته نقاشی تحت تاثیر یک نقاش دیگر در صد سال پیش بنام کریستال لوور قرار می گیرد کسیکه در 18 سالگی تصمیم گرفته بوده که در 21 سالگی نقاشی های خود را اتش بزند و خود را بکشد.

کل محور فیلم در حول و حوش خودکشی این دانشجوی نقاش قرار دارد و تقابل های دکتر فاستر با او . بمان و خودکشی نکن ( در صحنه ای وقتی به خانه هنری می روند می بینند که در روی دیوار او ریز و کوچک نوشته شده for give me

نقطه عطف هر خودکشی ای ناامیدی است در فیلم بمان ناامیدی هنری را به تصویر می کشد و اینگونه می فهماند که نا امیدی نقطه اضمحلال است نا امیدی از بخشایش خدا . هنری فاستر که به قول خودش پدر و مادرش را کشته و از رحمت خداوند ناامید است می خواهد خود را بکشد .

در صحنه ای دکتر به هنری می گوید که من حقیقت را می دانم و تو؟ بعد از ان خود دکتر هم متوجه می شود که مرزهای بین حقیقت و وهم و خیال را متوجه نمی شود او که بیمار خود را به اوهام نسبت می داد حال خود در اوهام بود ( در صحنه ای سراغ مادر هنری می رود که بعدها متوجه می شود او مرده است)

فیلم بمان را شاید بتوان گفت که هیچکس جز عوامل فیلم نمی توانند بفهمد مرزهای بین واقعیت ، رویا ، وهم ، خیال و هذیان چالش بین واقعیت و خیال را بر می انگیزد

در اخر فیلم متوجه می شویم که اسیر یک فکر هالیوودی بودیم و به ما رکب زده شده و در پایان         می فهمیم که خود کشی در کار نبوده و هنری فاستر در اثر یک تصادف در پل بروکلین مصدوم شده از قضا دکتر سام فاستر ( این نقش را ایوان مک گریگور بازی کرد) و لالیا هم یک پرستار است سعی می کنند از خونریزی او جلوگیری کنند در ان صحنه همه کسانی که در فیلم می شناختیم هیچ رابطه ای با هم ندارند نه دکتر فاستر هنری لتام را می شناسد نه نامزدش را . نه نامزدش نقاش بوده و یک بیمار قدیمی فاستر  ( بازیگری این نقش به عهده نومی واتس بود)

هیچکدام نبوده و ما اسیر یک بازی و یک فکر شده بودیم حالا بقول منقد این فیلم، در اولین سکانس که تصادف را نشان می دهد و بعد وارد یک زندگی و یک دنیای دیگر می شود و بعد در اخر فیلم به همان تصادف می رسیم احتمالا کارگردان ما را به عالم برزخ برده و عالم برزخ هنری لتام را به ما نشان داده

از ذکر این نکته نباید غافل شد که فیلمبرداری و دکور مدرن این فیلم به همراه جلوه های ویژه تصویری از مواردی بود که اگر قصه را هم ندانی کافیست تا فیلم را نگاه کنی و لذت ببری

اگر حوصله داشتید حتما این فیلم را ببینید خیلی با مزه با ادم بازی می کنه

Ryan Gosling

+ نوشته شده در  دوشنبه یکم آبان 1385ساعت 15:27  توسط مجتبی امین محمد  | 

در این حال وهواها که سریال نرگس پخش می شود بلاگر های عزیز سخت مشغول انتقاد هستند البته انتقاد که نه مسخره کردن ( ارزش انتقاد هم ندارد)

یکی کاریکاتور می کشه یکی می گه این سریال مردم رو احمق فرض کرده و فضایی را ترسیم کرده که مردم ایران یا جانی اند یا ابله و دیگری هم به طنز می نویسد

 طرح اوليه قسمت هفتاد و پنجم سريال نرگس يا A Practical Guide for L_e_s_b_i_a_n_s

اینها هم در حالی است که مردم همچنان ارادت خاصی به این سریال دارند که حتی از مسوولین مملکتی من جمله اقای حداد هم توجه خاصی نسبت به این سریال مبذول دارند این قسمت هایی که در ماه شهریور دارد پخش می شود با افت دیالوگ شدید روبه روست یا همش نرگس پای چادر نمازه یا نسرین گریه می کنه یا شوکت عربده می زنه

این طور که پیداست این نوع سریال های درام اجتماعی ظاهرا نبایستی روتین شوند . انگاری کار روتین کار هرکسی نیست . روتین باز ایران فقط مهران مدیری است

انرژی هسته ای و نرگس

با سریال نرگس تا می توانید گریه کنید

حجاب و نرگس

ایران بیست و دو چهل و پنج دقیقه

فضول رو بردند پیش نرگس ، کم آورد !

 

+ نوشته شده در  سه شنبه چهاردهم شهریور 1385ساعت 13:13  توسط مجتبی امین محمد  | 

گاهی که بعضی از این سریال ها را می بینم فکر میکنم نکند داریم در سالهای قبل زندگی می کنیم؟ به تازگی شاهد پخش سریالی از شبکه سه هستیم به نام نرگس یکی از اصلی ترین موضوع های این سریال موضوع داشتن بوی فرند و گرل فرند است وقتی می بینم که نویسنده تازه یادش افتاده همچین موضوعی را تبدیل به یک قصه کند فکر می کنم که چقدر این قصه تکراری است

داشتن دوست پسر یا دوست دختر احیانا برای دهه 70 بود که بسیاری از خانواده ها برایشان تابو بود و برایشان قابل قبول نبود که پسرشان یا دخترشان با جنس مخالف یک رابطه دوستانه داشته باشد . مثلا اگر این سریال بعد از دختری با کفشهای کتانی می امد باز قابل قبول تر بود الان دیگر در جامعه ایرانی داشتن رابطه با جنس مخالف تابو نیست .

این که چرا نویسنده یادش افتاده روی چنین موضوعی کار کند جای تعجب دارد. فکر کنید بعد از سریال دوران سرکشی و ... همچین سریالی تولید شود بازگشت به عقب نیست؟ معضلات اجتماعی بسیار ژرف تر داریم و قابل تامل تر که بخواهیم با ان فیلم درست کنیم امروزه دختران فراری زنان خیابانی تکراری هستند چه رسد به داشتن رابطه دوستی جوان ها با جنس مخالف

دومین چیزی که این سریال ادم را اذیت می کند ازدواج فامیلی است

پدر به پسر می گوید از همان بچگی تو و دختر عموت عقد هم بودین ( عقد در اسمان ها) پسر عصصبانی است و همچنان دختری را می خواهد که باهاش دوست است

اینجا هم ادم فکر می کند در زمانهای قدیم زندگی می کند به اصطلاح این موضوع دیگر از سر ما گذشته است . فقط در کردستان و خوزستان می شود ازدواج اجباری فامیلی را دید اما این موضوع برای شهری چون تهران سنگینی می کند یادم می اید که فیلم عروس اتش به خوبی به موضوع ازدواج اجباری فامیلی پرداخته بود ولی نویسنده فیلم نرگس مثل اینکه خیلی علاقه دارد بازگشت به قبل کند

ازدواج فامیلی دیگر برای یک نویسنده فیلم انتخابی قدیمی است

تصور کنید تازه دختری که در خارج کشور زندگی می کند چطور حاضر است سنتی ازدواج کند و ازدواج با پسرعمویی کند که از سه سالگی ندیده است

این از موضوعات قدیمی که دارد تار عنکبوت می بندد و ان هم از فیلم برداری تکراری .

به طور مثال در یک صحنه یک نفر را نشان می دهد که در حال خودش است و در گوشه تصویر به فاصله چند صد متری یک نفر دیگر ایستاده و دارد او را نگاه می کند بعد فیلم بردار نفر اول را زوم اوت می کند و نفر دوم که دور دست است را زوم این می کند

اه که چقدر این کار تکراری است

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و هفتم تیر 1385ساعت 12:36  توسط مجتبی امین محمد  |