ماندن بی تو ارزوهای شکسته فردایی در غبار مه
این جاده را با هم رفتیم این جاده اسفالته را 4 سال با هم می رفتیم و می رفتیم یادت است گفتی که پشت ان کوه یک دشت لاله واژگون هست؟ یادت است گفتی این جاده، جاده ماست؟ یادت است؟
امدیم و امدیم تو گرما توسرما، جاده اسفالت ما تو دل این کویر با ما امد و امد تو سراشیبی ها و سرازیری ها
هی می گفتی اخر این جاده اسفالت امید نشسته گفتی و منم به امید گفتن تو می امدم، اینده را در ته این جاده دیدم و همراهت شدم
اما چه جور بگم
اما جاده اسفالت تموم شد خیلی زود تموم شد کجایی؟ نمی بینمت؟ به این زودی رفتی؟
جاده اسفالت به تهش رسید و تو هم رفتی
چگونه روم؟ جاده اسفالت تموم شد
تو دل این کویر تنهای تنها بی تو چه کنم؟
دشت لاله واژگون را چه کنم
می دونم یه روزی دوباره می بینمت
می دونم
هرچند این جاده اسفالت تموم شد و به ته خط رسید
محمدعزیز رفتن یکباره و دردناک ، خانمت را تسلیت می گویم
روحش شاد
می دانم که داری شعر تنها ماندم را با خود زمزمه می کنی
گرچه زود رفت
گرچه سرطان خون امانش نداد گرچه می دانم چقدر عاشقش بودی و به عشقش امید داشتی و می زیستی اما بدان روحش در کنارت هست
