هابر ماوس از سفر به ايران مي گويد، در زمان زنداني بودن گنجي؛ و از اينکه در آن سفر با بسياري از دانشجويان و فرهيختگان ايراني ديدار داشته، و از ميزان آشنايي آنان به آرا و افکارش شگفت زده شده است. همچنين از ميزان ترجمه کتاب هايش به فارسي.
گنجي هم با اشاره به تاثير آرا و انديشه هاي او بر حرکت دموکراسي خواهانه و آزادي طلبانه مردم ايران، از سازو کار و نحوه تاثير مباني نظري و تئوريک گوناگون بر روند تحولات اجتماعي ايران مي گويد. از اينکه هابرماوس تا چه اندازه با مشارکت نظري و عملي اش، در اين راه اميد بخش بوده؛ و از سوي ديگر از هايد گر مي گويد که خود در سال 65 در مقاله اي در کيهان فرهنگي، از "ارتباط فکري او با ولايت فقيه و تلقي فاشيستي از حکومت" سخن گفته و آن را برجسته کرده است.
هابرماوس با دقت، سخنان گنجي را گوش مي کند. خشنود است که نظريات وي در ايران تا بدين پايه موثر بوده؛ اما در هر حال اوضاع ايران را پيچيده مي بيند، و از پاره اي جهات ناروشن. او با سئوال هايش از گنجي در جست و جوي تعريف دقيق تري از اوضاع ايران و تصوير روشن تري از شرايط است. گنجي، بعد مي گويد همين برخورد است که هابرماوس را از يک فيلسوف دانشگاهي صرف که دائم در کار باريک بيني هاي تحليلي عالمانه است، جدا مي کند.او دنبال شرايطي است که تئوري را با عمل در آميزد، در جست و جوي راهي براي کمک به بهبود جريان.بي جهت نيست که در طول گفت و گو با دقت فوق العاده اي بحث را دنبال و دائم سئوالي تازه طرح مي کند. او روشنفکران ايراني رابه نام مي شناسد. با فضاي فکري و فرهنگي ايران آشناست؛ و مرتب از نگرانيش براي گنجي سخن مي گويد: در بازگشت چه خواهد شد؟ چه مخاطراتي در انتظار شماست؟ ما چکار مي توانيم بکنيم؟
حتي نگران است که کساني، تحت تاثير آرا و انديشه هاي او، با مشارکت در ساخت جامعه مدني به خطر افتند.
بعد بحث به خانواده گنجي مي کشد. سال هاي نبود او در خانه. وضع فرزندان و همسرش و اينکه: در اين سال هاي طولاني مخارج زندگي خانواده اش از کجا تامين مي شده. گنجي مي گويد: از کمک هاي مالي آيت الله منتظري، نه تنها به خانواده او بلکه ساير زندانيان، از هر گروه و جريان فکري؛ مذهبي و غيرمذهبي.
براي هابرماوس، اين موضوع جالب است، و گنجي از "اين امکان و ظرفيت در روحانيت شيعه" سخن مي گويد که چگونه "با درآمدي مستقل از دولت" و مبتني بر "پرداخت هاي مردمي" به کار خويش مشغولند.
آنگاه بحث به جنبش دموکراسي خواهي و صلح طلبي در ايران مي رسد؛ که هابرماوس از حمايت بي دريغ خود ازآن سخن مي گويد و اينکه: ما در يک جبهه ايستاده ايم. ما به دنبال يک آرمان مشترکيم.
ساعت ديدار طولاني شده و وقت رفتن رسيده است. گنجي از هابرماوس براي سفر دوباره به ايران دعوت مي کند، و فيلسوف سپيد موي، با مهرباني به وي مي نگرد و مي گويد: اميدوارم اگر آمدم شما در زندان نباشيد.
گنجي از در بيرون آمده. فيلسوف او را مي نگرد. صدايش مي کند و مي گويد: اگر اتفاقي برايت بيفتد، من ساکت نمي نشينم
منبع روز انلاین
