عاشورا هميشه داراي يك ظرفيت هايي بوده
كه تمام انهايي كه دور و بر سياست مي چرخند مي توانند از ظرفيت هاي ان به حق
استفاده كنند زيرا كه خود عاشورا با محوريت چپ گراييش اين اجازه را به انها كه نمي
خواهند جلوي ظلم و فساد زانو بزنند داده كه الگوي حركتي مناسبي مي تواند باشد
هرچند ممكن است كه در نهايت يروزي و موفقيت در زمان خودش و حال را نداشته باشد ولي
مهمتر اينكه تاريخ و زمان اينده قضاوت خواهد كرد كه ايا حركت موفقيت اميز بوده يا
نه؟
به قول هدي صابر پژوهشگر و مطالعه گر
تاريخ معاصر ايران، كه، مي گفت:
تحليل عاشورايي از ان مواردي است كه به
درد كار مصدق خورد مصدق در يكي از گفته هايش كه سندش هم موجود است مي گفت الگوي
اين دوران الگوي سيد الشهدايي است و گفت من مي دانم پايان كار عاشورايي است.كما
اينكه ستارخان هم انگاره ي عاشورايي داشت ميرزا كوچك هم مي گفت ما عاشورايي هستيم.
استفاده از تحليل هاي عاشورايي و قضاوت ها و
مقايسه هاي ان روز با زمان خودش نه تنها سوء استفاده از احساسات مردم و گول زدن و
فريب دادن انها نيست كه بايستي از ان ظريفت ها در طول تاريخ استفاده كرد زيرا كه
خود امام حسين هم به دنبال همين بوده كه الگويي مناسب در تاريخ باشد نه از انكه
امام است از انكه حركتش يك حركت اعتراضي بوده و هر حركت اعتراضي هم آخرش سازش
نيست.
